شهرام رستی

سرو شیراز


بهپور یگانه‌ی زمان ما رفت لبخند و صفا از آشیان ما رفت
در شرح فراق هرچه گوییم کم است وقتی که خبر رسید جان ما رفت
لطف تو به‌جاست در گلستان هرچند برگ و گل و سرو و باغبان ما رفت
افسوس چه‌قدر لحظه‌ها زود گذشت این‌قدر بهار از خزان ما رفت
دیدیم که اعتبار بر دنیا نیست دیدی که چه زود میهمان ما رفت؟
زنده است همیشه نام نیکوکاران هرچند عزیز مهربان ما رفت
دنیا نکند وفا جوانمردان را با دعوت یارش از میان ما رفت
تنها و غریب شد غروب شیراز وقتی که «شهاب» از آسمان ما رفت

شهرام رستی («شهاب»)

Comments