عزت‌الله سحابی

پیام مهندس عزت‌الله سحابی به مناسبت سالگرد درگذشت

خدمت سرکار خانم مهندس نعمت‌اللهی (بهپور)

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

چون در سال قبل، از درگذشت یار عزیز دیرین‌مان، مهندس لطفعلی بهپور باخبر نشدم، لذا در این مراسم سالگرد از دست رفتن او، به یادآوری و ذکر فضائل او می‌پردازم. آشنایی من با شادروان علی بهپور به چهار سال حضور در زندان عادل‌آباد شیراز در کنار او محدود می‌شود. پس از انقلاب سال ۵۷، من به تهران منتقل و سپس آزاد شدم ولی آن مرحوم پس از آزادی در همان شیراز ماند و به دانشگاه شیراز و شغل و حرفه‌ی خود برگشت. سرنوشت چنان رقم زد که من به صحنه‌ی سیاست و مطبوعات، اندک زمانی در حاکمیت و بقیه در خارج از حکومت ولی حاضر در صحنه‌ی اجتماع هدایت شدم و شادروان بهپور به خط علم و تحقیق و تدریس روی آورد. در این ۲۷ سال فاصله، من حتی یک بار هم او را ندیدم. ولی به جرأت می‌توانم بگویم که در این مدت بیش از یک ربع قرن، کمتر هفته‌ای گذشت که من از یاد و خاطره‌ی شخص بهپور خالی یا غافل باشم و این به آن سبب بود که از همان نخستین روزهای تماس در آبان ۵۱ در عادل‌آباد او را شخصیتی فعال،‌ باهوش و باسواد و در عین حال آرام و خونسرد، بدون کوچکترین تظاهر ولی با احساس مسئولیت بالا، بامطالعه و اهل تفکر عمیق یافتم. پس از مدتی محدودیت‌های اجباری در اتاق‌های دربسته که امکان تماس و گفتگو نبود، از اواخر سال ۵۳ برحسب ضرورت‌های سیاسی و فرهنگی و فضای زندان و نیز توصیه‌هایی که از بیرون می‌رسید، اندکی آزادی در شرایط پیدا شد و ما توانستیم هفته‌ای دو یا سه روز در یک مجمع پنج نفری به مباحث فلسفی-ایدئولوژیک بپردازیم و در آنجا بود که من به میزان عمق فهم و دانش و دقت علمی بهپور واقف‌تر شدم که به‌واقع از سایرین بسیار بالاتر و جامع‌تر بود. آن جمع هم محل بحث و تحقیق بود و هم جایگاه بروز و ظهور عمق تفکر و اندیشه‌ی علمی مستند هر فرد. اعضاء این جمع در عین ایمان و دلدادگی به مباحث علم، قصد آن داشتند که از مجرای علوم مثبته (فیزیک، شیمی، بیولوژی و انفورماتیک) به یک تلقی توحیدی و انبیایی از جهان طبیعت و جامعه و سیر تکامل انسان برسند. این راه را مجاهدین اولیه آغاز کرده و بخشی از آن را پیموده بودند و ما می‌بایست برداشت‌های توحیدی علمی را توسعه می‌دادیم به نحوی که حوزه‌ی وحی و معاد را دربرمی‌گرفت و در عین حال، پاسخگوی سؤالات و مشکلات افراد سازمانی زندانی می‌بود که در برخورد و آمیزش با مارکسیست‌ها دچار تردید یا تزلزل شده بودند. در میان مباحث این جمع، دو نظریه مطرح شده بود: یکی نظریه‌ی «میدان» و دیگری نظریه‌ی «محیط و سیستم». نظریه‌ی میدان را که اینجانب طرح کرده بودم این بود که واقعیت نهایی و بنیاد عالم که «هستی» نامیده می‌شود مرکز و قطب جاذبه‌ی جهان موجودات است که در گرد خویش میدان جاذبه‌ای بسیار عظیم و بی‌نهایت ایجاد می‌کند و هر موجودی را به خود جلب می‌نماید و شدت این جاذبه با عکس مجذور فاصله تناسب دارد؛ یعنی هرچه‌قدر فاصله‌ی موجود با قطب هستی کمتر باشد شدت جاذبه بیشتر است تا سرحد جذب و فنا در ذات آن وجود یگانه. این فاصله و میزان جاذبه است که تکامل موجودات را تعیین و تقدیر می‌نماید. این نظریه با الهام از مکتب اصالت وجود در حکمت متعالیه‌ی اسلام، اگزیستانسیالیسم مسیحی هایدگر و کارل یاسپرس و … مطرح شده بود و بیشتر بر مباحث و استدلال‌های فلسفی متکی بود تا علمی. اما نظریه‌ی محیط و سیستم که شادروان بهپور مطرح کرد کاملاً بر مبانی و دستاوردهای علمی فیزیک، بیولوژی و سیبرنتیک متکی بود و من به واقع دریافتم که رویکرد بهپور از نظر علمی دقیق‌تر و متکی به شواهد علمی و تجربی و تئوریک بسیار است و لذا این‌جانب با اعتراف به این‌که اصل ایده را از آن بزرگمرد الهام گرفتم، پس از جدایی از او، سال‌های پس از انقلاب در همان زمینه‌های بیولوژی و سیبرنتیک ادامه دادم و به دستاوردهای گرانبهایی رسیدم که مجموعه را «توحید علمی» نام نهادم. و بسیار در آرزو بودم که فراغتی از حوزه‌ی سیاست بیابم و به حضور بهپور برسم و یافته‌های خود را با او در میان بگذارم که بهترین نقاد و جامع‌ترین فرد علمی بود. و همین است دلیل و علت آن‌که در مدتی بیش از ربع قرن کمتر روز و هفته‌ای بود که از یاد و خاطرات زنده‌یاد علی بهپور خالی و غافل باشم. ولی متأسفانه گرفتاری روزافزون من در امور سیاسی و اجتماعی این فرصت را به من نداد و دست اجل آن مایه‌ی امید و آرزویم، یعنی مهندس لطفعلی بهپور را از من ربود. و به همین جهت است که سینه‌ام از آه و حسرت و حرمان پر است.
من از روابط علی با همسر محترم و گرانقدرش خانم مهندس نعمت‌اللهی از همان سال‌های ۵۱ و ۵۲ آگاه بودم و اکنون می‌دانم که غم از دست رفتن علی، بر آن بانوی بزرگوار و فرزندان عزیزش چه‌قدر سنگین است ولی به‌حق می‌گویم که من نیز به‌رغم ربع‌ قرن جدایی و بی‌خبری، خیلی کمتر از ایشان داغدار نیستم، چرا که امید و یاری را که همواره فکر و ذهنم با او بود از دست داده‌ام. پروردگارش غریق رحمت واسعه‌ و مهر و لطف کبریایی‌اش بفرماید که در این دنیای سرگردانی‌های فکری و هجوم دنیاپرستی‌های گوناگون وجودی وارسته و پاکیزه و خادم و الگو بود و باقی ماند.
چون در سال‌ قبل به‌موقع از درگشت آن عزیز باخبر نشدم لذا در مراسم یادبود و چهلم نتوانستم حضور یابم ولی پس از اطلاع در اواخر سال ۸۳ آثار منتشره در رثاء او و درگذشت او را خواندم و دریافتم که شادروان علی بهپور، در عین آن‌که سیاست را رها کرده و سلوک سیاسی به سوی حق بی‌همتا را ترک گفته بود، بیکار ننشسته، فکراً و عملاً پیوسته در مسیر سیر و سلوک اخلاقی و کسب فضایل بوده است. ما در طول عمر خود ستایش و تمجید شاگردان بسیاری را در سوگ یا رثاء استادشان دیده و شنیده و خوانده‌ایم ولی ستایش و ثناگویی استاد را نسبت به شاگرد، آن‌هم استادی فرزانه و باسواد و صاحب‌نظر چون دکتر رازانی را از شاگرد و همکارش ندیده بودم و این حکایت از عظمت، وحدت شخصیت و فضایل علمی و اخلاقی آن شاگرد یعنی مهندس لطفعلی بهپور می‌نماید. ستایش شاگردان نسبت به استاد به خاطر بهره‌های علمی و اخلاقی‌ای که از او برده‌اند طبیعی است. ولی قدردانی پرشور استاد از شاگرد صرف‌نظر از کرامت استاد، حکایت از فضیلت و برجستگی علمی و اخلاقی شاگرد می‌نماید. همچنین سخنانی که آن بزرگمرد در مراسم جشن دانش‌آموختگی دانشجویان دانشکده‌ی مهندسی در خرداد ۸۳ ایراد کرده که ظاهراً چند روزی بیش به ارتحالش از این جهان فانی نمانده بود در واقع به وصیت‌نامه‌ای شبیه است به شاگردانش که می‌خواهد وارد کار و حرفه شوند. محتوای آن در سطحی است که بزرگمردان اندیشه و اخلاق به اطرافیان خود وصیت می‌کنند، نصایحی است که گویی جزء‌به‌جزء آن را خود عمل و تجربه کرده است.
او در وصیت‌نامه‌اش، شادی و موفقیت واقعی افراد بشر را در زمینه‌ی فردی، حرفه‌ای و اجتماعی چنین طبقه‌بندی می‌کند:
الف) در زمینه‌ی فردی
۱-احساس مسئولیت: برای انسان مختار و واجد فضیلتِ جانشینی خدا بر روی زمین، همانا احساس مسئولیت است؛ یعنی پاسخ‌گویی در برابر خانواده، اجتماع، شهر و جهان. انسان مسئول، کار خود را خوب انجام می‌دهد، حق دیگران را نمی‌خورد و دیگران را نمی‌آزارد و جهان را تخریب نمی‌کند؛
۲-قناعت: به معنای کنترل خواست‌ها در حد نیاز؛
۳-عاشق بودن: برای آرامش و احساس رضایت و خوشبختی، عاشق خلایق و تمدن و فرهنگ خود و زادگاه خود باشید. بین عشق به جهان و خلایق و عشق به زادگاه مغایرتی نیست؛
ب) در زمینه‌ی حرفه‌ای
توصیه می‌کند که کار را خوب یاد بگیرید و ممارست کنید و از سختی‌های اولیه نهراسید. اگر نمی‌دانید سؤال کنید و کمک بخواهید و الا آن کار را رها کنید. حق دیگران را بر حق مقدم بدارید. وجدان کار داشته باشید. پاک باشید. میراث‌دار باشید نه میراث‌خوار، تجربیات را نگه دارید و منتقل کنید؛
ج) بالاخره در زمینه‌ی اجتماع
اجتماعی فکر کنید، هویت داشته باشید. میهن خود را دوست بدارید. خودباخته نباشید. بعضی سعی در کوچک کردن ما دارند؛ ما باید غرور ملی داشته باشیم. تمدن ما یکی از بزرگترین تمدن‌های بشری است که از نظر آثار باستانی، تعداد دانشمندان و بزرگان و از نظر «ماهیت انسانی» کم‌نظیر است.
هویت اجتماعی هر انسان چه بسا برتر از هویت فردی اوست. از نظر فردی و شغلی و اجتماعی هماهنگ باشید، ‌شرط خوشبختی انسان این است که به خوشبختی دیگران توجه کند، در این صورت در هر شرایطی به شادی و خوشبختی خواهد رسید و به رضایت که شرط خوشبختی است.
به‌راستی آن ستایش‌ها که استاد و دانشجویانش از او کرده‌اند و این وصیت‌نامه‌ی پاک مردانه که از خود باقی گذارده، من را بر آن می‌داردکه اذعان نمایم بهپور به‌حق در رها کردن سیاست به دنبال عافیت‌طلبی نبوده، بل به اموری بالاتر و متعالی‌تر از کار سیاسی، یعنی به تعالی روحی و اخلاقی خود و اطرافیان، از یک سوی و القای حس وطن‌دوستی در دانشجویانش از سوی دیگر که بنا به تحقیقات تاریخی-اجتماعی شخص اینجانب حلقه‌ی مفقوده‌ی این زمان در کشور ماست پرداخته و با عمل و زندگی خود آن را تحکیم نموده است و این یکی از مهم‌ترین عمل‌های صالح زمانه‌ی ماست. این حقیقت را در ذیل صفحه‌ی ۲۳ نشریه‌ی «دانش‌آموخته»، دانش‌جویانش گواهی داده‌اند و به‌راستی خود چنین زیست و به رضایت رسید.
از پیشگاه پروردگارش مغفت و رحمت واسع و عظیم برای او و روان پاکش درخواست می‌نمایم که در این دنیا گوهری بود و زود برفت، فقدان او را نخست به همسر و فرزندان عزیز و گرانمایه‌اش و سپس به دانشجویانش، همکاران، استادان و همه‌ی ملت ایران تسلیت می‌گویم و بقای عمر جسمی و سلامت روحی‌شان را از خداوند منان تمنا دارم.

با احترام
مهندس عزت‌الله سحابی
۸۴/۳/۱۷

Comments