مهدی رحیمی
صدای آه آهک‌ها، نگاه سازه فولادی است حواس این قفس‌بازان پیِ پایان آزادی است
نصیب ماسه و سیمان، حصار قیر و گونی شد بلوک سقف سیمانی و جنس ماسه‌ها بادی است
در این انبوه تیرآهن دلی عاشق نمی‌بینم خراب‌آباد دل تنها پی عمران و آبادی است
برای مهرورزیدن حساب تازه‌ای وا کن که راه و رسم خوشبختی همین نیروی بنیادی است
بنای برج خوشنامی ملاط عشق می‌خواهد اگر چون بیستون برجاست کار دست فرهادی است
دوای قلب سنگی چیست بتن یا یک بغل شادی ندا در داد «استادی» که عشق و مستی و شادی است
Comments