آزاده بهپور
قد سرو و چنین قامت، زمین را گو مروت کن که دیگر این‌چنین مردی، کجا بینی به دوران‌ها
دلش پر مهر و لب خندان، کمالی در خور انسان چو کوهی استوار است او به طوفان‌ها، به زندان‌ها
سخاوت را و پاکی را، چه سان دیگر بیاموزم بگو نام و نشان‌اش را، کسی چون او به میدان‌ها
دریغا رسم این دنیا، مرا از تو جدا کرده ولی بی‌تو نخواهم شد، که این شد رسم انسان‌ها
نه بر من، تو پدر تنها، که گویند و شنیدستم بسی رهرو به راه تو، شدی یاری‌ده آن‌ها
بدان چهر صفابارت، به بی‌همتای رفتارت که شوق یاد دیدارت، شکوه اشک باران‌ها
اگر بینم تو را یا نه، گرت خالی است هر سو جا اگر یاد تو می‌پیچد، میان باغ و بستان‌ها
پدر را در دل دختر، کجا شاید فراموشی که راهت جاودانی و خیالت مانده در جان‌ها
نه من نام تو را بردم، به فضل و دانش و حکمت ز نیکی سرفرازی تو، به ایران و به دوران‌ها
Comments