مهدی حیدری
و گاهی زمین هم ستم می‌کند شب‌ تیره‌رو را علم می‌کند
در انبوه اندوه این بی‌کسی تو را هم از این خانه کم می‌کند
شمار غم جانگداز مرا چه آسوده‌دل بی‌رقم می‌کند
چرا قلب مینودلان را شکست چرا سینه را زیر و بم می‌کند
نه باور ندارم بگو خواب بود سرش را چرا لاله خم می‌کند
سکوت غریبی که با یاد او نگاه مرا غرق غم می‌کند
از آه دمادم در این فصل دود هوای دلم آه دم می‌کند
ببار آسمان بعد از این، چشم من تو را با خودش همقدم می‌کند
Comments