کرامت تفنگدار

هزار چلچله در چشم شب چراغ گرفتند
هزار شاپرك از باغ اشتقاق گرفتند
هزار شاعر منظومه‌ی «تضاد» سرودند
هزار شاعر دنباله‌ی «طباق» گرفتند
هزار مرد – كه نامرد – در شبی همه دلگير
زخواب دست سياوش‌دلان سراغ گرفتند
به چشم سوختگان خواب اضطراب نشاندند
ز دست تب‌زدگان شور اشتياق گرفتند
چه جامه‌های مقدس كه در حياط دريدند
چه دستهای مكرم كه در اتاق گرفتند
چو باد هرز خبرچين حرارتی ز تو آورد
سراغ روز جرقّه‌‌یْ من از اجاق گرفتند
گل و درخت و زمين در بهار چشم تو پژمرد
چو دست رد همه بر سينه‌ی نفاق گرفتند
هميشه تلخ‌تر از خاك مرده باد شرابی-
كه روز فاتحه – پيروز – در مذاق گرفتند
چگونه بی‌تو به آواز سهره‌ها بدهم گوش
كنون كه راه نفس را به اختناق گرفتند
چه‌گونه رنگ سپيدار در نگاه من آيد
چنين كه چشم مرا با پرِ كلاغ گرفتند
به چشم‌های درشتت سلام، ای تن سالار!
كه دستهای بلاديده اتفاق گرفتند
شيراز – ۱۳۵۰

كرامت تفنگدار

Comments