مهندس لطف‌الله میثمی

یادی از یادآور؛ مهندس لطفعلی بهپور

از شمار دو چشم یك تن كم      وز شمار خرد هزاران بیش

سركار خانم مهندس نعمت‌اللهی، فرزندان برومند مهندس بهپور

من از خبر درگذشت آقای مهندس لطفعلی بهپور بسیار متأسف شدم و امید دارم كه خداوند صبری بی‌پایان به همه‌ی‌ شما عنایت بفرماید. هرچند جانبازیها، فداكاریها و شكنجه‌هایی كه آن عزیز سفر كرده تحمل كرد به قلم نمی‌آید، من سعی دارم گوشه‌ای از آن یادها و فریادها را در آستانه‌ی اولین سالگشت آن مرحوم به رشته‌ی تحریر درآورم.

آشنایی غیرمستقیم من با مهندس بهپور در هفته‌ی اول شهریورماه ۱۳۵۰ و در زندان قزل‌قلعه‌ی تهران بود كه با برادر ایشان آقای تفنگدار ملاقات داشتم. در اول شهریور ۱۳۵۰ تعداد زیادی از اعضای مجاهدین خلق دستگیر شدند كه بخشی از آنها در زندان قزل قلعه و بخشی هم در زندان اوین تحت بازجویی و شكنجه بودند. یادم می‌آید كه از جمع بچه‌های مجاهدین شیراز از جمله چند نفر آنجا بودند: دكتر كریم رستگار، حمید مشكین‌فام، جواد برایی، شمس و … كه اینجا در بند 4 عمومی زندان قزل‌قلعه بودند، اما هنوز آقای مهندس بهپور دستگیر نشده بود. دومین آشنایی غیرمستقیم من با مرحوم مهندس در زندان اوین بود. در زندان اوین هم من ایشان را ندیدم، ولی وقتی سخن از نحوه‌ی دستگیری و تاریخ بازداشتهای دوستان می‌رفت با فعالیتهای مهندس آشنایی بیشتری پیدا كردم. از طریق مجاهد شهید سعید محسن كه مسؤول دوستان شیراز بود و رابطه‌ی مستقیمی با مهندس داشت به روحیات این برادران و نحوه‌ی آموزشها پی بردم. در یكی از بندهای عمومی زندان اوین كه چهل نفر از اعضای بازداشت شده‌ی سازمان حضور داشتند، ریشه‌یابیهایی درباره‌ی علت ضربه‌ی سال ۱۳۵۰ به سازمان انجام می‌شد. همه در این امر فعال بودیم. اینجا بود كه از نقش ایشان در مرتبط كردن بچه‌های سازمان مجاهدین با سازمان الفتح اطلاع پیدا كردم. مهندس به زبان انگلیسی مسلط بود و توانست در مذاكرات بین بچه‌های سازمان و رهبران الفتح نقش فعالی داشته باشد.

آشنایی من به طور مستقیم با مهندس در بند ۳ زندان قصر در خردادماه ۱۳۵۱ بود. در فضایی در زندان قصر دور هم جمع شدیم كه رهبران سازمان در بیدادگاههای نظامی، محاكمه و در دو نوبت ۲۹ فروردین و ۴ خرداد ۱۳۵۱ به شهادت رسیدند و بقیه نیز در همین دادگاهها به حبسهای طولانی محكوم شده بودند. آقای بهپور كه به ده سال حبس محكوم شده بود نیز در جمع 70 نفره‌ی زندان قصر حضور داشت. ویژگی بارز ایشان مطالعه‌ی عمیق و بیان آموزشی ایشان بود. اولین مطلبی كه ایشان در زندان قصر به من گفتند این بود كه مزیت مبارزه‌ی مسلحانه‌ی مجاهدین بر مبارزه‌ی مسلحانه‌ی فداییان اسلام و مؤتلفه در مكتبی بودن این مبارزه‌هاست؛ به این معنی كه زیربنای مبارزه را مكتب اسلام می‌دانست و بر این باور بود كه ما قادریم در سایه‌ی مكتب از تئوری و استراتژی مرحله‌ای نیز برخوردار باشیم. جمع‌بندی ایشان از ویژگی مجاهدین و اینكه مكتب زیربنای استراتژی، تاكتیك و تئوریهای ماست برایم جالب بود و در زندگی‌ مبارزاتی‌ام نقش بسزایی ایفا كرد.

آقای بهپور از آنجا كه مسؤول بچه‌های مجاهد در شیراز بود نه تنها بر تمامی آموزشهای سازمان اشراف داشت، بلكه آموزش‌دهنده و معلم خوبی هم بود. گفتارش نه مانند خیلی از سیاسیها پیچیده بلكه خیلی روان و قابل فهم بود. تلاشهای جمع 70 نفره‌ی زندان قصر در خاطرات جلد دو اینجانب به نام «آنها كه رفتند» آمده است و تلاش ایشان در تدوین جزوه‌های آموزشی در زندان بر كسی پوشیده نبود. باید توجه داشت كه جزوه‌های آموزشی در زندان نقش اسلحه در بیرون را بازی می‌كرد. از آنجا كه مبارزه علیه رژیم سلطنتی هر روز توسعه می‌یافت، بر تعداد زندانیان افزوده می‌شد، بنابراین به دلیل جای كم و برخورد تنبیهی، برخی از زندانیان را به زندانهای شهرستان تبعید كردند: زندان مشهد، زندان اصفهان، زندان شیراز، برازجان و … .من به دوسال زندان  محكوم شده بودم كه ده ماه از آن را در كنار مرحوم بهپور و دیگر دوستان در زندان عادل‌آباد شیراز گذراندم. خاطرات فراموش‌نشدنی من از زندان عادل‌آباد به تفصیل در كتاب «آنها كه رفتند» آمده است. آقای مهندس به دلیل روابط عمومی خوبی كه داشت و همچنین به دلیل شیرازی بودن و نیز مقام علمی، توانست ارتباطات مفیدی با مقامات زندان برقرار كند كه در سایه‌ی این ارتباطات، هرگونه امكانی كه زندانیان می‌خواستند از بیرون فراهم می‌شد. ایشان هفته‌ای سه روز به ستوان یكم پیشه‌ور، معاون زندان درسهای دانشگاهی را تعلیم می‌داد چون او دانشجوی دانشگاه پهلوی بود. در راستای همین ارتباطات بود كه خبرهایی كسب می‌شد. مثلاً چه روزی پلیس برای بازرسی به زندان می‌آید. این اخبار بچه‌ها را هوشیار می‌كرد كه حفاظت خوبی از جزوه‌ها و كتابها به عمل آورند. یادم می‌آید به آقای مهندس گفته بودند كه قرار است یك بازرسی دقیق از بند سیاسیها (بند ۴) انجام شود. مقامات زندان هم دوست نداشتند كه ساواك از آنها نقطه‌ضعفی پیدا كند، بنابراین پیشنهاد كرده بودند كه كتابهایمان را در دفتر زندان به امانت بگذاریم و آنگاه كه بازرسی تمام شد دوباره به زندانیان برگردانده شود. این پیشنهاد را تخطئه كردند و فضای درگیر شدن با پلیس و فراموش كردن اینكه ما زندانی هستیم و محبوس، كاری به سرمان آورد كه همه‌ی امكانات را از دست دادیم. در شرایط عادی هر امكانی كه می‌خواستیم از طریق مقامات زندان، محمد خان ضرغامی، مینو خانم نعمت‌اللهی و دیگر خانواده‌ها در اختیارمان قرار می‌گرفت. مدیریت آشپزخانه زندان در دست ما بود. ملاقات حضوری هم داشتیم. كتاب و حتی رادیوی دو موج كه به اخبار خارج هم از طریق آن دسترسی پیدا می‌كردیم. به هر حال این فضای درگیری از یك سو و هار شدن ساواك و كمیته‌ی مشترك از سوی دیگر، منجر به درگیری فیزیكی میان زندانیان و ساواك شد و از آن پس محدودیتهای زیادی همراه با شكنجه نسبت به زندانیان اعمال گردید. در راستای اعمال شكنجه حتی به افراد بزرگ و مبارزی چون طاهر احمد‌زاده، عزت‌الله سحابی، عباس مجری و … نیز رحم نكردند تا چه رسد به جوانها. پس از چند ماه در مرداد ۱۳۵۲ بود كه مقامات زندان با هواخوری زندانیان، آن هم به طور محدود موافقت كردند. به طوری كه افراد هر اتاق در بسته در طول هواخوری یكساعته می‌توانستند افراد اتاقهای دیگر زندان را ببینند و گفتگو كنند. در همین فرصتهای یكساعته از آقای مهندس بهپور خواهش كردم كه چون اوایل شهریور آزاد می‌شوم، دستاوردهای گروه ایدئولوژی زندان عادل‌آباد را برایم بازگو كند.

گروه ایدئولوژی زندان شیراز مركب بود از آقایان مهندس عزت‌الله سحابی، مهندس لطفعلی بهپور، شهید محمد اكبری آهنگر، دكتر سید محمد میلانی و زین‌العابدین حقانی. ایشان خواهش مرا پذیرفت و از آنجا كه توان آموزش‌دهندگی خوبی داشت، چكیده‌ی دستاوردهای خود را برایم گفت.

آنچه خوب یادم می‌آید این بود كه ایشان می‌گفت اگر به چهار اصل دیالكتیك دستاورد بشر، اصل هدفداری و سمت‌داری را اضافه كنیم به لحاظ اسلام دیالكتیك قابل‌قبولی خواهیم داشت. این جمع‌بندی شسته‌رفته و نقلی مرا بر آن داشت كه روی آن تمركز كنم و بعدها در سال ۱۳۵۵، اصل هدفداری را اصل بدانم كه بر همه‌ی اصلهای دیالكتیك سایه افكنده است و در یكایك آن چهار اصل تجلی دارد.

آن روز قبل از آزادی در دوم شهریور ۱۳۵۲ با‌ آقای مهندس بهپور قدم می‌زدم و از مطالعات ویژه‌ی علمی ایشان بهره می‌گرفتم. اما آنچه مسلم است آقایان مهندس سحابی و دكتر میلانی بهتر می‌توانند درباره‌ی شخصیت ایمانی و علمی آقای بهپور قضاوت كنند.

پس از آزادی از زندان، دو مرتبه در ۲۷ مرداد ۱۳۵۳ دستگیر، مجروح و از دو چشم نابینا شدم و در جریان پیروزی انقلاب در ۸ آبان ۱۳۵۷ از زندان قصر آزاد شدم. تازه از زندان قصر تهران آزاد شده بودم كه به اصفهان و شیراز رفتم و همه‌ی دوستان شیرازی كه زندان بودند در منزل مهندس جواد برایی جمع شده بودند. مبارزات ملت اوج گرفته بود. آقای بهپور می‌گفت ویژگی پایدار ملت ایران آزادگی است و امروز می‌بینیم علی‌رغم ستم‌شاهی و دیگر ستمها این ویژگی دو مرتبه بروز و ظهور كرده است.

از آن مهربانترین مهربانان و از آن خدای جمیل، برای همسر و فرزندان مهندس بهپور صبری جمیل آرزو می‌كنم.

روحش شاد، روانش تابناك.

فروردین ۱۳۸۴

Comments