منوچهر دانش‌پژوه

گوشه‌هایی از زندگی برادرم مهندس لطفعلی بهپور

… در دوران كودكی ما، وسایل سرگرم‌كننده‌ی امروزی مانند تلویزیون وجود نداشت. پدر ما سرگرمی خودش كتاب بود و ما را هم به كتاب خواندن وامی‌داشت. شاهنامه‌ی قطع رحلی بزرگی داشت كه نزد او عزیزترین كتابها بود. شبها پس از درس و مشق فرزندان، شاهنامه را می‌آورد، ابتدا چند سطری خود می‌خواند و سپس كتاب را به من و برادرم لطفعلی می‌داد تا بخوانیم و بیشتر علی بود كه می‌خواند و با هوش و ذكاوت فراوان، درست و بی‌غلط می‌خواند… .

برای همه‌ی مادران و پدران بارها و بارها اتفاق افتاده كه فرزندشان در مجلسی رفتاری كرده یا سخنی گفته كه موجب شرمساری والدینش شده و بعداً او را سرزنش كرده‌اند كه چرا چنین گفتی و چنین كردی؟ به خاطر ندارم كه علی در كودكی‌اش چنین سرزنشهایی شنیده باشد.

از دوران كودكی ملاحظه‌كار بود و كاری نمی‌كرد كه دلی بیازارد؛ بلكه انسان‌دوست بود و این دوستی منحصر به خانواده و آشنایان نبود. در غم افراد بیگانه هم غمگین می‌شد. فهم و بصیرت او در سنین نوجوانی، استثنایی و كم‌نظیر بود: خیلی چیزها را كه همسالانش پس از سالها می‌فهمیدند، او سالها پیش فهمیده بود. از دوران جوانی مشاور همسالان و حتی افراد بزرگتر از خود بود و در سالهای بعد كه به سنین كمال نزدیك می‌شد در خانواده‌ی ما، هرگاه كسی با مشكلی كه رفع آن دشوار بود مواجه می‌شد با علی مشورت می‌كرد و صلاحدید و صوابدید او بر دیگران رجحان داشت.

سرعت انتقال و درك سریع او را، بنده كه 45 سال تدریس كرده‌ام در هیچ دانشجوی دانشگاه ندیده‌ام و این توانایی منحصر به دوران دانشجویی او نبود. به خاطر دارم كه وقتی به دبیرستان می‌رفت، غالباً در خانه كتابهایی غیر از كتابهای درسی مدرسه، مطالعه می‌كرد. زمانی به او گفتم چرا درس مدرسه را نمی‌خوانی؟ گفت: «من در كلاس درس همانوقت كه معلم درس می‌دهد درس را یاد می‌گیرم و دیگر احتیاج به مطالعه ندارم.»؛ و چون دید من حرفش را باور نداشته‌ام كتابهای درسی خود را جلو من گذاشت و گفت: «هرچه می‌خواهید از این كتابها از من بپرسید.» هر پرسشی كردم تامّ و تمام پاسخ داد و آنگاه با شگفتی تصدیق آوردم كه هر مطلبی را كه یكبار بشنود از خاطرش محو نمی‌شود….

او درتمام دوران تحصیل از كلاس اول ابتدایی تا پایان تحصیلات دانشگاهی در همه‌ی سالها بلااستثناء شاگرد اول با نمره‌هایی بسیار عالی بود…

سخن از برادرم مهندس بهپور را با این دو بیت شعر كهن كه در مرگ شهید بلخی شاعر مشهور هزارسال  پیش سروده شده به پایان می‌برم كه با آنكه شعری به ظاهر مبالغه‌آمیز است، اما در مورد افرادی چون مهندس بهپور مبالغه نیست:

كاروان شهید رفت از پیش وان ما رفته گیر و می‌اندیش
از شمار دو چشم یك تن كم وز شمار خرد هزاران بیش

شیراز- نوزدهم خرداد ۱۳۸۳   منوچهر دانش‌پژوه

Comments