ف. دانش

رفتن‌ات را ای رفیق، ای یار، باور كرده‌ام چشمهای خسته را بیگانه با در كرده‌ام
رنج سخت دل بریدن، قصة بی‌همدمی بیكرانی‌ درد را یكساله از بر كرده‌ام
خانه بی‌برگشتن تو، چشم اشك‌آلود من بر سر پژمردگی تمرین آخر كرده‌ام
با توام همواره بر سر بود تاج سروری حال در سوگ تو سربند عزا سركرده‌ام
تخته وگچ، كفشهایت، صندلیهای كلاس خوب می‌دانند خود بهر كه پرپر كرده‌ام
وای بر من، با سپرد یك امانت پیش خاك خصلت مردانه را بی‌یار و یاور كرده‌ام
همزبان! همدل! علی‌جان، در خیال من بمان خاطرم را خالی از هرنام دیگر كرده‌ام
این منم با بچه‌هایت در ضیافت بر مزار عفو كن گر آب زخم دل به ساغر كرده‌ام
Comments