هوشنگ رسولی

به یاد مرگ ناباورانه‌ی استاد مهندس بهپور
هوشنگ رسولی

حدود سالهای ۱۳۱۰ شمسی استاندار وقت فارس كه شاهزاده‌ای قاجاری است باز هم تصمیم به انتقام می‌گیرد و خیابان جدید‌ التأسیس زند را از وسط مجموعه‌ی كریمخانی می‌گذراند. درنتیجه بخشی از فضای سبز باغ نظر و تمامی محوطه‌ها و میدانها را به ساخت و سازهای اداری می‌سپارد. كاخ خورشید، چندین دهانه از مغازه‌های بازار وكیل و حجره‌های كاروانسرای روغنی و ساختمانهای دیگری ویران می‌شوند تا خیابان زند خط‌كش‌وار عبور كند! استاندار دیگری در سال ۱۳۷۲ شمسی در ترمیم و احیاء مجموعه‌ی كریمخانی عزمی راسخ به كار می‌گیرد. آقای دانش‌منفرد استاندار وقت فارس در اجرای این مهم سعی بلیغ به كار می‌برد. شهربانی خریداری و تخریب می‌شود؛ كلانتری سابق یك و چندین واحد از مغازه‌های طرفین آن كه قبلاً تملك شده بود نیز تخریب می‌گردد. احیاء مجموعه‌ی وكیل از این تاریخ آغاز می‌گردد.

ضلع شرقی و جنوبی ارگ كه قبل از آن پنهان بود این بار آزاد شد و شهروندان قادر به دیدن آن شدند. از جمله ورودی اصلی و تاریخی ارگ. برج بین اضلاع جنوبی و شرقی به علت فعالیت چندین ساله‌ی آبریزگاه شهربانی كه در جوار آن برپا شده بود دچار مشكل شده بود و به ویژه به علت آنكه همه روزه در معرض دیدار شهروندان و بازدیدگان داخلی و خارجی قرار داشت تصمیم به ترمیم و مرمت آن گرفته شد. دو گزینه در مورد نشست 21 درجه‌ای برج وجود داشت: الف- شاقولی یا راست كردن برج؛ ب- تثبیت برج در شرایط موجود و پركردن فاصله‌ی به وجود آمده‌ی برج و بارو. گزینه‌ی دوم مورد تأیید و تصویب شورای فنی سازمان میراث فرهنگی قرار گرفت و جهت اجراء به میراث فرهنگی فارس ابلاغ گردید.

اینجانب كه مسؤولیت میراث فرهگی استان را برعهده داشتم با چند نفر از دوستان و آشنایان كه در رشته‌ی عمران فارغ‌التحصیل شده و تجارب اجرایی داشتند به مشاوره پرداختم. تقریباً همگی دعوت از مهندس بهپور استاد بخش راه و ساختمان دانشكده‌ی مهندسی را توصیه كردند. بنده كه تا آن زمان با مشارالیه آشنایی نداشتم طی یك نامه‌ی رسمی از ایشان دعوت به عمل آوردم. به فاصله‌ی كوتاهی قبول دعوت نموده، به دیدار اینجانب آمدند. چهره‌ی نجیب و مصمم ایشان را زیارت كردم و درباره‌ی تثبیت برج به مذاكره پرداختیم. خیلی زود یك تیم اجرایی مركب از مهندسان و تكنسینهای میراث فرهنگی تحت نظر ایشان مطالعات خود را آغاز كرد. كارگران حفار، اطراف نیمه‌ی نشسته‌ی برج را خالی كردند. از همان آغاز كار، مهندس بهپور هر روزه قبل از ساعت 8 صبح در كنار برج حاضر می‌شدند، دستور كار داده می‌شد و حوالی ساعت 12 ایشان مجدداً باز می‌گشتند و پیشرفت كار را ملاحظه كرده، دستور مجدد صادر می‌كردند. گاهی به شوخی می‌گفتم: حضور مرتب و منظم شما مرا به یاد بچه‌های مهد كودك می‌اندازد كه یكی از والدین، هر صبح زود او را تحویل می‌دهد و ساعت ۱۲ او را از مهد تحویل می‌گیرد. می‌گفت درست است، این برج هم بچه‌ی من است! كار، بدون وقفه و به سرعت در حال پیشرفت بود؛ به زیر پی رسیده بودیم، شمعهای تقویتی زده شده بود، عكس و نقشه مرتباً از مراحل كار تهیه می‌شد. ضعف لایه‌های آبرفتی زیر و اطراف پی، دلیل انحراف برج تشخیص داده شد. این بار طرح تقویت پی و تثبیت برج باید تهیه می‌شد و به مرحله‌ی اجرا در می‌آمد. توضیحاً كلیه‌ی عوامل اجرای پروژه كاركنان میراث فرهنگی بودند و تنها آقای مهندس بهپور مهمان تلقی می‌شدند. لذا حسب وظیفه، میزان مبلغ مورد تقاضای ایشان جهت نظارتهای قبلی و تهیه و اجرای طرح تثبیت استفسار گردید. مهندس لبخندی زد و گفت باشد بعداً حساب می‌كنیم! چندین نوبت اصرار كردم باز همان لبخند و همان گفتار! بعداً آشنایان ایشان گفتند شما هرچه پرداخت كنید یقیناً ایشان اعتراضی نخواهند داشت.

نقشه‌ی اجرایی تهیه گردید و به مرحله‌ی اجرا درآمد. مرحله‌ی حساسی بود: تكه‌تكه زیر پی خالی می‌شد و بتون مسلح به صورت دستكهای قدرتمند زیر پیها را اشغال می‌كرد و سرانجام دستكها به یك رینگ مقاومت متصل شدند و كل سازه‌ی برج بر روی رینگ و دستك منتقل شده، پس از تستهای مختلف آزمایشگاهی و اطمینان از استحكام‌بخشی، لایه‌پوشی انجام گرفت. بدین ترتیب با چندین ماه كار، مطالعه، تحقیق و اجرا برج در جای خود تثبیت گردید. لازم به توضیح است در روزهایی كه كار آرماتوربندی، جوش و بتن‌ریزی در حال انجام بود مهندس همه روزه چندین‌بار جهت نظارت در محل حاضر می‌شدند.

پس از استعلام از موارد مشابه حدوداً مبلغ پنجاه میلیون ریال جهت پرداخت به مشارالیه در نظر گرفته شد. به ایشان تلفن زده شد تا در دفتر اینجانب در ارگ تشریف بیاورند. پس از حضور ایشان و تشكر از تلاشهای چند ماهه‌ی مشارالیه، یادآوری گردید از حسابداری چك خود را دریافت دارند. باز هم همان لبخند بر لبان مهندس نقش بست و سپس گفتند شما گاهی می‌گفتید رفتار من با برج مثل یك والد با بچه‌ی مهد كودكی است، اما من می‌گویم برج كج شده همانند پدر پیر و معلول است كه اولاً به شدت به آن مهر می‌ورزم ثانیاً نسبت به او احساس دین و تعهد دارم ثالثاً پیوسته بدان می‌اندیشم تا بر عمر و سلامت آن بیفزایم! آیا باید در قبال انجام این وظایف، چشمداشت مزدی از دیگران داشته باشم؟ توجیهات و اصرارهای مكرر اینجانب مبنی بر قبول چك به جایی نرسید. مهندس پس از آنكه اطمینان حاصل كرد كه وجوه چك مورد نظر صرف هزینه‌ی بخشهای دیگر ارگ می‌شود دفتر اینجانب را ترك گفتند. بعدها بارها و بارها تلفنی یا حضوری جهت هرگونه همكاری و دفع خطر از بناهای تاریخی اعلام آمادگی می‌كردند.

به یاد رادمردی در عرصه‌ی علم و فن مدرن كه فرهنگ كهن را پدر می‌نامید و به او جانانه عشق می‌ورزید.

روانش شاد و راهش برای دانشجویان پررهرو باد.

۸۴/۲/۲۸

Comments