نیره دانش‌پژوه

آری برادر!

از آن روز تلخ بهاری، كه پیر و جوان، خرد و كلان و غریب و آشنا در فقدان وجود نازنین‌ات می‌گریستند سالی گذشت. درست زمانی كه می‌بایست نظاره‌گر به ثمر نشستن فرزندان‌ات باشی به ناگهان چشم از جهان و هرچه در آن است فروبستی، بال گشودی و به ابدیت پیوستی.

تو آنگونه رفتی كه زیستی، باشكوه و ایستاده بر پاهای استوار، چونان درختان كه ایستاده می‌میرند!

آن روز هركس تو را بیشتر می‌شناخت، اندوهگین‌تر بود.

برادرم! در چشمهای درشت‌ات همیشه برق محبت و مهربانی می‌درخشید.

دستهای بزرگ و نیرمندت عمری دست درماندگان را می‌گرفت.

پاهای محكم و استوارت همیشه راه كمك به مردم می‌پیمود و در اندیشه‌ی بزرگ‌ات جز فكر سازندگی نبود.

قلب‌ات همچون آتشكده‌ای بود كه آتش عشق به مردم در آن خاموش نمی‌شد.

دلسوخته بودی، بس كه بر همگان دل می‌سوزانیدی؛ چه خوب می‌دانستی كه دلسوزی تنها رمز بقای آدمیت است.

بعد از تو روزها چه سرد و تاریك‌اند. گویی گذشت زمان هم نتوانست حتی ذره‌ای از اندوهمان بكاهد.

… و تو بیشتر از هر زمان با ما بودی، شبها در خواب و روزها در بیداری.

نیره دانش‌پژوه

Comments