عبدالله حسن آقایی کشکولی

خبر را كه شنیدم خاطرات، مرا به فضایی برد كه در آن انسانی فارغ از هر فشاری كه بود، هوای دیگران را داشت و تلاش می‌كرد جوی پدید آید كه از تنشها كاسته شود. همسرش را پیغام می‌داد تا هرچه را كه بندیان لازم دارند به گونه‌ای به داخل بند فرستاده شود؛ كتاب، میوه، خوراكی. و خودم را همیشه بدهكار این خانواده می‌دانم، خدایش رحمت كند و خاطره‌اش زنده باشد.

عبدالله حسن‌آقایی كشكولی

Comments