دکتر نادر هاتف

شاید آخرین دیدار من با مرحوم مهندس بهپور هنگام خداحافظی در اتاق ایشان بود (تابستان ۸۲). من برای فرصت مطالعاتی به خارج از كشور می‌رفتم و او مانند همیشه آرام و باوقار در گوشه‌ی اتاقش پشت میزی كه چون همیشه مرتب بود پشت به گلدانهایی كه او را می‌دیدم هرروز برای آب دادنشان طول راهرو بخش را می‌پیمود و ظرفی را پر آب می‌كرد و برمی‌گشت، تنها نشسته بود.

و شاید در آخرین شوراهای بخش در سال تحصیلی ۸۲-۸۲ كه در جمع همكاران وزین می‌نشست و به حرفهای دیگران گوش می‌داد. نمی‌دانم.

ولی اولین دیدار با وی را خوب به یاد دارم. سالهای دور. كلاس درس ساختمانی و قامت ایستاده‌ی‌ وی در كنار تابلو كلاس در دانشكده‌ی مهندسی.

و بعدها در سالهای اولی كه به عنوان همكار در كنار او بودم، باز هم چهره‌ی پرآرامش او را در كمیته‌ای كه متشكل از ایشان، دكتر بیدختی و من برای گوش دادن به درددلهای دانشجویان در مورد امور بخش تشكیل شده بود به خوبی به یاد دارم.

و در طول سالهای 70 و 82 در هنگام  كار بر روی پروژه‌های مشترك، درسهای مشترك، جلسات، مسافرتها و میهمانیهای صمیمانه‌ای كه تقریباً در همه‌ی آنها مهندس پایه‌ی اصلی بود چهره و منش او را به خوبی به یاد دارم.

و از خود می‌پرسم این چه رسم تقدیر است؟!

دكتر نادر هاتف

اردیبهشت ۱۳۸۴

Comments