مصاحبه با نشریه‌ی «خشت»

 مجله‌ی گروه علمی بخش مهندسی راه و ساختمان 

 … 

خشت: شاید بهتر باشد در اینجا كمی به گذشته برگردیم. معمولاً فارغ‌التحصیلان دبیرستان در زمان انتخاب رشته‌ی دانشگاه، شناخت كاملی از رشته‌های دانشگاهی ندارند. می‌خواهم بپرسم كه شما بر اساس چه شناختی، رشته‌ی مهندسی راه و ساختمان را انتخاب كردید؟ 

- درواقع همانطور كه خود شما فرمودید انتخاب رشته یا به صورت كلی‌تر سایر تصمیماتی كه یك فرد در زندگی می‌گیرد معمولاً زمانی است كه تجربه و دانایی كافی را ندارد و این مسائل از روی آگاهی كامل و بررسی دقیق انتخاب نمی‌شوند بلكه بیشتر تحت تأثیر مسائلی هستند كه در اختیار انسان نیست. به عنوان مثال وقتی كه من می‌خواستم در كنكور شركت كنم، دانشگاه شیراز به شكل كنونی نبود. دانشگاه شیراز به شكل فعلی در سال ۱۳۴۱ تأسیس شد. و فقط دانشكده‌ی پزشكی، كشاورزی و ادبیات داشت كه پزشكی آن بد نبود ولی كشاورزی و ادبیات آن امكانات محدودی داشتند یعنی زمانی كه من دیپلم‌ام را در سال ۱۳۴۱ گرفتم فقط صحبتی بود كه دانشگاه شیراز تغییر شكل بدهد و به شكل جامع امروزی دربیاید. كنكور هم به شكل امروزی متمركز نبود و هر دانشگاهی برای خودش كنكور می‌گرفت. من ابتدا در كنكور دانشگاه تهران شركت كردم. در آن سال كنكور دانشگاه تهران دو مرحله‌ای شده بود. پس از پذیرفته شدن در مرحله‌ی اول و در فاصله‌ی بین دو مرحله به شیراز آمدم و در كنكور اینجا نیز شركت كردم. البته هنوز اسمی از دانشكده‌ی مهندسی نبود و روال كار هم به این ترتیب بود كه برای قبول‌شدگان، رشته‌ای مشخص نمی‌شد و كلیه‌ی دانشجویان دوره‌ای دو ساله با نام «علم و هنر» را می‌گذراندند با درسهایی مثل شیمی، فیزیك، ریاضی، ادبیات، زبان انگلیسی، تاریخ تمدن و غیره. در این دو سال شخص خودش را ارزیابی می‌كرد كه به چه رشته‌ای علاقه دارد. البته هنوز اسمی از مهندسی نبود ولی تأكید می‌شد كه این دانشكده نیز تأسیس خواهد شد. 

          در همان ایام پدر من مریض شده بود و به علت بیماری در بیمارستان بستری بود و برادربزرگم هم در تهران به سر می‌برد و عملاً من سرپرستی خانواده را برعهده داشتم. اگر دانشگاه شیراز را انتخاب می‌كردم می‌توانستم به مسأله‌ی سرپرستی خانواده نیز بپردازم. 

          در كنكور دانشگاه شیراز نفر سوم شدم و چون رتبه‌ام خوب بود توسط مسؤولان دانشگاه تشویق شدم كه در شیراز بمانم. به این ترتیب در شیراز ماندم و در مرحله‌ی دوم كنكور تهران هم شركت نكردم. بعد از دو سال اول، دانشكده‌ی مهندسی هم تشكیل شد و برای تدریس تعدادی استاد ایرانی و خارجی دعوت به كار شدند. در ابتدا من داوطلب رشته‌ی برق و الكترونیك شدم چرا كه به ریاضی و فیزیك علاقه داشتم و فكر می‌كردم به این رشته نزدیكتر است. در دو هفته‌ی اول درسها متوجه شدم كه این رشته‌ای نیست كه من می‌خواستم و خوشبختانه در آن زمان تعویض رشته آسان بود. شاید دو هفته برای یك چنین تصمیمی كم بود ولی به هر حال به عنوان رشته‌ی دوم، مهندسی راه و ساختمان را انتخاب كردم. 

          اما دلیل علاقه‌ی من به رشته‌ی ژئوتكنیك و انتخاب این رشته، استادهای ایرانی برجسته‌ای بود كه در دانشگاه استخدام شده بودند. سال اول تأسیس دانشكده اكثر استادها خارجی بودند و در هر رشته یك یا دو ایرانی وجود داشتند اما از سال دوم تأسیس، آقای دكتر وصال به خارج از كشور رفتند و استادان ایرانی را برای همكاری دعوت كردند. به مرور كه استادهای ایرانی زیاد می‌شدند از استادهای خارجی كم می‌كردند. در ابتدا آقایان فراتی و دكتر پوروشسب و سپس آقایان دكتر رازانی و دكتر نورانی به دانشكده آمدند. از این چهار نفر سه نفر یعنی آقایان دكتر فراتی، دكتر پوروشسب و دكتر نورانی در رشته‌ی ژئوتكنیك تخصص داشتند. پایان‌نامه‌ی دوره‌ی كارشناسی ارشد من درباره‌ی پایداری ساختمانهای ایران در برابر زلزله بود كه مخلوطی از سازه و خاك بود. خاك را كه عرض كردم كه به خاطر وجود استادان برجسته‌ی آن علاقه‌مند شدم و سازه را هم به دلیل وجود دكتر رازانی. چون ایشان در زمینه‌ی زلزله كار می‌كردند سخنرانیها و صحبتهای ایشان ما را به مسأله‌ی زلزله بسیار علاقه‌مند كرده بود. در سال ۱۳۶۸ نیز كه برای گذراندن یك دوره‌ی تحقیقاتی در دانشگاه بركلی آمریكا بودم، تحقیقاتم را درباره‌ی زلزله انجام دادم و این به علت علاقه‌ای بود كه دكتر رازانی ایجاد كرده بودند. 

          همان طور كه گفتم انتخابهایی كه انجام دادم بخشی دست خودم و بخشی خارج از اراده‌ی من بود و حالا كه برمی‌گردم و به گذشته نگاه می‌كنم می‌بینم كه شانس آوردم و از انتخاب مهندسی راه و ساختمان و رشته‌ی ژئوتكنیك راضی هستم. مهندسی راه و ساختمان به طور كلی و رشته‌ی ژئوتكنیك، خصوصاً هم از جنبه‌ی علمی و هم عملی برای من راضی‌كننده بود چون این رشته به گونه‌ای است كه شخص مجبور نیست همیشه در محل كار خاصی به كار بپردازد؛ از این جهت گستردگی دارد و كارها در محلهای مختلف و در شهرها و روستاها انجام می‌شود. خود من به اكثر استانهای ایران برای كارهای ژئوتكنیكی سفر كرده‌ام و كمتر منطقه‌ای در فارس وجود دارد كه برای كارهای ژئوتكنیكی و یا ساختمانی به آنجا نرفته باشم. با توجه به روحیات خودم عرض می‌كنم كه كاری را كه با این گستردگی همراه باشد به كاری كه فقط در دفتر باشد ترجیح می‌دهم. 

  

خشت: آقای مهندس شما به نوعی به سؤال بعدی ما نیز پاسخ دادید. می‌خواستم بپرسم كه آیا شما اگر انتخاب مجددی داشته باشید همین رشته را انتخاب می‌كنید؟ 

- بله، همین رشته را انتخاب می‌كنم. بین رشته‌های مهندسی و سایر رشته‌هایی كه با آنها آشنایی دارم همین رشته را انتخاب می‌كردم. 

  

خشت: در صحبتهای خود به نام آقای دكتر وصال اشاره فرمودید. چه خصوصیات شخصی و آكادمیك در ایشان وجود داشت؟ 

- در مورد آقای دكتر وصال، جا دارد به دلیل خدمات بسیار ارزنده از ایشان قدردانی شود. ایشان از نسل استادهای قدیمی ایران بودند. می‌دانید كه بعد از تأسیس دانشگاه تهران و گسترش آموزش و پژوهش به شكل جدید در ایران، در همه‌ی زمینه‌های علمی، ادبی، هنری و غیره نسلی از استادان چه در دانشگاه و چه در خارج از آن یا در كنار آن به وجود آمدند كه به دور از ملاحظات مادی و جاه‌طلبیهای فردی و تنها با عشق و ایمان به هدفی كه داشتند كارهای بزرگی انجام دادند. مثلاً مرحوم دهخدا وقتی لغت‌نامه را تألیف می‌كرد نه به فكر ارتقاء درجه‌ی علمی بود و نه می‌خواست جایزه‌ی بهترین محقق سال را بگیرد بلكه فقط به خاطر عشق‌اش به فرهنگ ایران بود. در دیگر جاهای دنیا این كار را یك فرهنگستان انجام می‌دهد اما او بخش اعظم كار را به تنهایی انجام داد. در یك نسل چنین استادهایی زیاد داشته‌ایم مانند دكتر حسابی، دكتر هشترودی، استاد صبا، سعید نفیسی، استاد فروزانفر و بسیاری دیگر. این افراد غولهای ادب، فرهنگ، علم و هنر ایران بودند. از جمله مشخصات این نسل این بود كه كار خودشان را خیلی جدی می‌گرفتند و به كار خودشان ایمان عجیبی داشتند. ممكن بود به این افراد پول یا سمتی داده شود ولی این انگیزه‌ی اصلی آنها نبود بلكه كاری را كه شروع می‌كردند با عشق بوده است. 

          شاید شما درباره‌ی دكتر مجتهدی مدیر دبیرستان البرز تهران شنیده باشید. علاقه و احساسی كه این فرد نسبت به كار و دانش‌آموزان خودش داشت همچنین تلاش و كوششی كه ایشان در این راه انجام می‌دادند كم‌نظیر و شاید بی‌نظیر باشد. در حال حاضر نیز علمای بسیاری به این موضوع افتخار می‌كنند كه روزی شاگرد دكتر مجتهدی بوده‌اند. 

          آقای دكتر وصال نیز از همان نسل بودند كه در مورد اعتقادشان اصلاً كوتاه نمی‌آمدند. وقتی كه ایشان به دانشگاه شیراز آمدند، معتقد بودند كه دانشجو باید خیلی خوب درس بخواند. اگر دانشجویی كارش خوب بود هر نوع امكانی را در اختیارش قرار می‌دادند و اگر در مورد امور تحصیلی كوتاهی می‌كرد دكتر اصلاً تحویلش نمی‌گرفتند. به این موضوع اعتقاد داشت، شاید گاهی زیاده‌روی می‌كرد ولی به هر حال این مسأله را باور داشت. علاوه بر این معتقد بود كه دانشگاه خوب دانشگاهی است كه استاد خوب داشته باشد. البته ساختمان خوب و آزمایشگاه مجهز مهم است اما لازمه‌ی یك دانشگاه خوب، استاد خود است. به همین علت تلاش می‌كرد كه استادهای تراز اول را برای تدریس در دانشگاه بیاورد. برای این كار خود ایشان به آمریكا رفت و با بسیاری از متخصصان ایرانی در آنجا صحبت كرد و تلاش كرد كه امكاناتی را كه می‌خواستند برایشان فراهم كند تا به ایران بازگردند و البته با توجه به امكاناتی كه در اختیار داشت موفقیت زیادی هم به دست آورد. 

  

خشت: آقای مهندس شما به عنوان فارغ‌التحصیل اولین دوره‌ی دانشگاه شیراز بفرمایید كه وضعیت دانشگاه شیراز در گذشته با زمان حال چه تفاوتهایی دارد؟ 

- هر دوره ویژگیهای خاص خودش را دارد كه بر روی قسمتهای مختلف جامعه تأثیر می‌گذارد. در اینجا درباره‌ی چرایی این مسأله بحث نمی‌كنیم چون بحث جداگانه‌ای است ولی آن چیزی كه خیلی مشخص است حداقل در مدتی كه من با دانشجویان دوره‌های مختلف سروكار داشته‌ام، این است كه آن انگیزه‌ای كه در گذشته دانشجویان برای كارهای خود داشته‌اند با حالا خیلی فرق می‌كند. یعنی زمانی كه ما دانشجو بودیم و چند سال بعد از ما، دانشجو انگیزه‌ی خاصی برای كار كردن داشت. شاید تا حدودی به خاطر این بود كه مثلاً مسائل شغلی به شكل امروز نبود و دانشجو فكر می‌كرد زمانی كه درس‌اش تمام شود از نظر مالی تأمین است اما به نظر من تمام قضیه این نیست زیرا در آن زمان هم، برای رشته‌هایی مثل مهندسی و پزشكی بود كه كار خوب و تضمین‌شده وجود داشت و برای بسیاری رشته‌های دیگر در این حد نبود اما دانشجویان این رشته‌ها هم به كارشان علاقه‌ی زیادی نشان می‌دادند و جدی كار می‌كردند. جو خاصی بین دانشجویان حاكم بود و آنها كار خودشان را بسیار باارزش تلقی می‌كردند. احترام و ارزشی كه امروزه جامعه برای دانشجویان قائل است میراثی از آن زمان می‌باشد. اینكه پدر و مادرها می‌خواهند حتماً فرزندشان به دانشگاه وارد شود فقط مسأله‌ی شغل نیست و به این علت است كه فاصله‌ی دانشجو با دانش‌آموز خیلی زیاد است. امروزه شاید این مسأله به شدت گذشته نباشد اما هنوز درون ذهن مردم هست. 

  

خشت: آقای مهندس بهپور در بین ساعاتی كه به مسأله‌ی تدریس اختصاص داده‌اید در پروژه‌ها و پژوهشهای دیگر نیز درگیر بوده‌اید. اگر ممكن است درباره‌ی این فعالیتها توضیح بدهید. 

- خوب می‌دانید به طور كلی كسانی كه در دانشكده‌ی مهندسی كار می‌كنند لازم است كه با كارهای اجرایی، مشاوره‌ای و علمی در تماس باشند و این مسأله از چند جهت اهمیت دارد؛ از جمله نیازی است كه در بیرون به این قشر وجود دارد. در یك كشور هرچه كه یك صنعت گسترده‌تر باشد به آن گروهی كه در این زمینه تخصص دارند نیاز بیشتری هست. خوب در مملكت ما هم صنعت ساختمان خیلی گسترده شده و در نتیجه ارتباط بین صنعت و دانشگاه در این زمینه زیاد است. جنبه‌های دیگر قضیه هم این است كه بخشی از مخارج دانشگاه از طریق كارهای مشاوره‌ای تأمین می‌شود كه البته در همه جای دنیا هست و اشكالی هم ندارد. خود دانشگاهها تمایل دارند كه با بیرون ارتباط كاری داشته باشند و این برای استادها نیز منبع درآمدی خواهد بود. 

          من شخصاً معتقدم كه فرد باید با كار بیرون در تماس باشد حتی اگر مسائل مالی آن قابل توجه نباشد. فرض كنید زمانی كه من یك مسأله را در كلاس طرح می‌كنم و در كنار آن مثالی می‌گذارم و می‌گویم در فلان‌جا ما این كار را كردیم و این نتیجه را به همراه داشته، این برای دانشجو قابل درك‌تر است تا اینكه بگوییم اگر این كار را بكنید این طوری می‌شود. یعنی اگر فردی بخواهد در زمینه‌ی آموزش موفق باشد باید تجربه‌ی كار بیرون را هم داشته باشد. به هر حال اگر شما بخواهید در زمینه‌ی مهندسی نوآوری داشته باشید باید با كارهای قبلی انجام شده به قدر كافی آشنا باشید. در این صورت می‌توانید در این زمینه حرف جدیدی برای گفتن داشته باشید. 

          به همین دلیل هیچ زمانی نبوده كه من ارتباطم را با كار بیرون قطع كنم و كارهایی كه انجام داده‌ام خیلی متنوع بوده‌اند؛ بیشتر در زمینه‌ی كارهای ساختمانی، ژئوتكنیك و زلزله. نمی‌توانم بگویم تنها در یك زمینه‌ی خاص عمل كرده‌ام و این از خصوصیات كار در ایران است كه از شما می‌خواهند كه مسائل متفاوتی را حل كنید. البته خوشبختانه در سالهای اخیر كارها به سمت تخصصی شدن پیش می‌رود. بیشتر كارهایی كه انجام داده‌ام كار ژئوتكنیكی بوده است. در مورد كارهای سازه‌ای، آن دسته از پروژه‌ها را انجام می‌دهم كه كارهای عادی و معمولی نباشد؛ كاری باشد كه برایم جالب بوده، از انجام دادن آن چیزی یاد بگیرم. به عنوان مثال بعد از انقلاب سیلوهایی وجود داشت كه مسؤول ساخت آنها مهندسان مشاور آلمانی بودند كه بعد از انقلاب از ایران رفته بودند و نقشه‌ها را هم یا آنها با خود برده بودند و یا به هر حال نقشه‌ها از بین رفته بود. به این ترتیب سیلوهای ناتمامی با پیشرفت اجرایی بین 2% تا 80% كار باقی مانده بودند كه از آنجایی كه تا آن زمان تجربه‌ی سیلوسازی در ایران وجود نداشت تقریباً كار تازه‌ای در ایران بود. 

          ما مشاوره‌ی این كار را قبول كردیم چون برای اولین‌بار در ایران انجام می‌شد و اگر ما این كار را انجام می‌دادیم سیلوسازی یك كار عادی می‌شد. در آن شرایط نمی‌توانستند مشاور از خارج بیاورند و گندمها را نیز نمی‌شد در بیابان انبار كرد. پس ما كار را قبول كردیم و ضوابطی به وجود آوردیم كه وقتی اولین سیلو را طراحی كردیم گروهی آموزش ببیند كه بتواند بقیه‌ی كار را خودشان ادامه دهند. دفتری تشكیل دادیم و با كمك تعدادی از استادان بخش راه و ساختمان و همچنین استادانی از سایر بخشها، سیلوها را طراحی كردیم و همزمان آن گروه را آموزش دادیم و بعد این گروه خودشان دفتری تشكیل دادند و بقیه‌ی سیلوها را طراحی كردند و ما به عنوان یك مشاور عالی اگر سؤال یا مشكلی داشتند به ایشان كمك می‌كردیم. بنابراین ارزش‌اش را داشت كه كار را قبول كنم و مدتی هم مدیر طرح این پروژه بودم ولی بیشتر كارهایی كه انجام داده‌ام كارهای ژئوتكنیك بوده است و علت اینكه خیلی درگیر كارهای ژئوتكنیك شدم این بود كه ما در دانشكده یك مؤسسه‌ی ژئوتكنیك داریم كه بنیاد آن به زمانی برمی‌گردد كه آقای دكتر پوروشسب استاد ما بودند. آن موقع سد درودزن ساخته می‌شد و با دانشگاه شیراز صحبت شده بود كارهای آزمایشگاهی مربوط به سد را انجام دهند. یك سد در مرحله‌ی ساخت كارهای آزمایشگاهی زیادی دارد. در آن زمان با اینكه مهندسان سد آمریكایی بودند از آقای دكتر پوروشسب برای كارهای ژئوتكنیكی كمك گرفتند و می‌خواستند آزمایشگاه سد زیر نظر دانشگاه شیراز تأسیس شود. آقای دكتر پوروشسب قرار گذاشتند كه ما این كار را انجام می‌دهیم به شرط اینكه بعد از اتمام كار، كل تجهیزات آزمایشگاه به دانشگاه شیراز تعلق گیرد و آنها هم قبول كردند. به این ترتیب بخشی از تجهیزات، از این راه تأمین شد و بخشی خریداری شد. بدین صورت، اولین مؤسسه‌ی ژئوتكنیك در استانهای جنوبی در شیراز تأسیس شد. 

          در آن زمان اصلاً نمی‌دانستند ژئوتكنیك چیست و فكر می‌كردند همان ژئوفیزیك است. مسؤول این مؤسسه ابتدا آقای دكتر پوروشسب و سپس آقای دكتر فراتی بودند. بعد از انقلاب این مسؤولیت بر عهده‌ی من بود. 

          این مؤسسه چون تنها مؤسسه‌ی ژئوتكنیك منطقه بود تا به حال بدون اغراق بیشتر از ۳۰۰ كار ژئوتكنیكی به آن ارجاع شده كه اكثر آنها پروژه‌های بزرگی بوده‌اند و من مجبور بودم كه در تمام این پروژه‌ها به نوعی درگیر باشم. 

  

خشت: آقای مهندس، یكی از پروژه‌هایی كه شما درگیر آن بودید پروژه‌ی ترمیم ارگ كریمخان زند می‌باشد. لطفاً درباره‌ی آن پروژه و اینكه شما چه طور این كار را قبول كردید و چه مراحلی را پشت سر گذاشت توضیح بدهید و اینكه آیا در گذشته نیز كار ترمیمی انجام داده‌اید؟ 

- عرض كنم كه من شخصاً به كارهای مربوط به میراث فرهنگی و آثار باستانی خیلی علاقه‌مندم و فكر می‌كنم كه همه‌ی ایرانیان باید به میراث فرهنگیشان علاقه داشته باشند و در حفظ و نگهداری از آثار گذشتگان نهایت تلاش خودشان را بكنند. از خیلی وقت پیش هركاری كه میراث فرهنگی داشته و من می‌توانستم كمك كنم این كار را انجام می‌دادم و معمولاً این كار را در قبال گرفتن حق مشاوره انجام نداده‌ام و هركاری انجام داده‌ام افتخاری بوده چون به این كار علاقه داشته‌ام. 

می‌دانید كه برج گوشه‌ی جنوب شرقی ارگ مدتها بود كه كج شده بود و طبیعتاً خطر فروریختن داشت و حیف بود چون از آثار ارزشمند معماری قدیم است. در مورد مراحل كار وقت نیست كه وارد جزئیات شویم اما اگر فرصتی دست دهد آنها را در یك مقاله خواهم آورد. ما كار را به دو مرحله تقسیم كردیم: 1- مرحله‌ی بررسیها و آسیب‌شناسی كه ببینم دلایل به وجود آمدن این آسیبها چه بوده است؛ 2- مسأله‌ی ترمیم بنا. بررسیهای اولیه را كه ضمناً شامل بررسی جنبه‌های مختلفی از كل مجموعه‌ی زندیه می‌شد انجام دادیم تا بالاخره دلایل مشخص شد و به مسأله‌ی ترمیم بنا رسیده بودیم. آن موقع چند پیشنهاد مطرح بود اول اینكه برج را به حالت اولش برگردانیم كه این كار هزینه‌ی‌ زیادی داشت و دیگر اینكه برج را به همین شكلی كه هست حفظش كنیم. یك پیشنهاد بینابینی هم وجود داشت و آن این بود كه برج را به همین شكل حفظ كنیم و تأسیساتی به وجود بیاوریم كه اگر در آینده بخواهند آن را به حالت اولیه برگردانند بتوانند. 

تصمیم‌گیری در این موضوع به تهران ارجاع شد و از تهران هم آمدند و بحثهای زیادی شد و بالاخره به این نتیجه رسیدند كه برای برگرداندن برج به حالت اول بودجه‌ی لازم نداریم از طرفی همانطور كه برج پیزا به علت كج بودنش اینقدر معروف شده شاید كج بودن این برج از صاف بودنش برای توریستها جالبتر باشد و به هر حال قرار شد كه همین وضع فعلیش را حفظ كنیم. پس یك برنامه‌ی مفصل و كامل برای ترمیم آن تهیه كردم و كارهای فنی لازم را انجام دادیم كه من به بخشی از آن در درس ترمیم ساختمان اشاره می‌كنم. 

برنامه‌ای كه ما برای حفظ این بنا داشتیم مفصلتر از آن بود كه اجرا شد و به علت كمبود بودجه كارهایی كه ما پیشنهاد كرده بودیم به طول كامل نمی‌توانستند انجام دهند اما همین كار محدود هم بهتر از این بود كه كاری انجام نشود. در هر حال ترمیم در حد امكانات انجام شد  جلوی صدمات بیشتر گرفته شد. من در زمینه‌های دیگر نیز با میراث فرهنگی همكاری كرده‌ام اما هیچكدام به گستردگی كارهای اینجا نبود. كار ارگ طولانی بود كه شش ماه طول كشید و چون كار حساس بود نمی‌شد آن را رها كرد. در طول این شش ماه من هرروز به آنجا سر می‌زدم.

خشت: آیا الآن كار ارگ تمام شده است؟ 

 كارهای خاصی كه مربوط به احیاء برج بوده تمام شده ولی قسمتهای آسیب‌دیده‌ی ارگ زیاد است و كار میراث فرهنگی هم در این مورد كار دشواری است. اصالت بنا بناید از بین برود همچنین هزینه‌ی زیادی می‌برد و بودجه‌ای كه در حال حاضر در اختیار میراث فرهنگی می‌باشد برای اینكه بشود یك بنا را به سرعت ترمیم كرد بسیار كم است. قرار است كه ارگ به موزه تبدیل شود و كلاً كل مجموعه‌ی زندیه قرار است احیاء شود… .

Comments