بخش هشتم

«عبدی» را من ندیده‌ام اما بر اساس آنچه كه بعدها سعید محسن تعریف كرد او یك تحلیلگر سیاسی بسیار هوشمند بود و در واقع اساس بسیاری از تحلیلها و آموزشهای اولیه‌‌ی سیاسی سازمان از او بود. نقش او در ایجاد و رشد سازمان در مراحل اولیه چنان بود كه سعید می‌گفت: «یكی از افتخارات ما در آن ایام این بود كه ما سازمانی هستیم كه كسی چون عبدی را داریم.» اما رفتار و افكار عبدی پس از مدتی تغییر كرد و شروع به اظهار یأس و ناامیدی كرد و تا آنجا پیش رفت كه پیشنهاد انحلال سازمان را داد و اظهار می‌داشت كه ما موفق نخواهیم شد و باید سازمان را منحل كنیم. با پیگیریها و بررسیها و بحثهای زیاد بالاخره معلوم شد كه عبدی در یك ماجرای عشقی درگیر شده و عاشق دختری شده است و چون در آن هنگام ازدواج برای كادر مركزی مقدور نبود و مانع انجام وظایف سازمانی به شمار می‌آمد و عبدی نیز می‌خواست به زندگی عادی بازگردد لذا تنها راه را انحلال سازمان می‌دید. كنار كشیدن فردی چون عبدی كه از بنیانگذاران و اعضای مركزیت سازمان بود آن هم در آن شرایط خطرناك سیاسی، بحران بزرگی برای سازمان ایجاد كرد و بالاخره عبدی ازدواج كرد (و تا آنجا كه به خاطر دارم سازمان وسایل لازم را برای ترك ایران و اقامت او در خارج از ایران فراهم كرد زیرا این تنها راه جلوگیری از خطرات امنیتی بود) و از سازمان خارج شد. در اینجا باید اشاره كنم كه سازمان به طور مطلق با ازدواج مخالف نبود اما آن را به هرحال تشویق هم نمی‌كرد و بهتر می‌دانست كه افراد درگیر زندگی خانوادگی و مشكلات آن نباشند. اما در مورد كادر مركزی طبیعتاً این مشكل بیشتر بود. در هر صورت كناره‌گیری عبدی فقط برای ازدواج نبود؛ او به قول معروف از كار سازمانی بریده بود و می‌خواست زندگی عادی و غیرتشكیلاتی داشته باشد.

این سه نفر كه هسته‌‌ی اولیه‌‌ی سازمان بودند ابتدا شروع می‌كنند به مطالعه و بحث بین خود و تدوین یك برنامه‌‌ی آموزشی و مطالعاتی. این كار بر مبنای تحلیل سیاسی بوده است كه ابتدا بر آن توافق كرده بودند. بدین‌ترتیب كه تضاد اصلی یا مشكل عمده در جریان مبارزات سیاسی ایران، تضاد بین پیچیده شدن شرایط سیاسی جهان و طبعاً در ایران از یك طرف و ساده‌اندیشی مبارزان از سوی دیگر است. و بنابراین قبل از هر نوع اقدام سیاسی باید عده‌ای تربیت شوند تا دارای پیچیدگی فكری لازم برای حل مشكلات و مسائل سیاسی باشند. تنها پس از تربیت این عده است كه می‌توان استراتژی و تاكتیكهای مبارزه در ایران را تعیین كرد. بنابراین هدف اولیه‌‌ی سازمان باید تربیت كادر سیاسی متفكر باشد و اساس كار سازمان نیز بر همین مبنا ریخته شد.

پس از آن تعدادی كه مورد اعتماد كامل هسته‌‌ی اولیه بودند (طبعاً‌ در این مرحله فقط از كسانی كه در تهران اقامت داشتند) عضو‌گیری شدند و كار سازمانی فقط محدود به اینها می‌گردید كه طبعاً تعدادشان زیاد نبود (در این هنگام حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر). پس از آن از شیراز گروه چهارنفری ما چنانكه قبلاً اشاره كردم به سازمان پیوست و تعدادی نیز از تبریز و شاید یكی دو شهر دیگر (محمد حنیف‌نژاد اهل آذربایجان و سعید محسن زنجانی بودند و لذا بین هموطنان آذری آشنایان زیاد داشتند). بدین‌ترتیب تا اوایل سال 46 تعداد كل اعضای سازمان كمتر از 30 نفر بودند. كادر مركزی سازمان و اعضای اصلی رده‌‌ی‌ بعدی (بعد از كادر مركزی) را تا شهریور ۵۰ این افراد تشكیل می‌دادند. در شهریور ۵۰ تعداد افراد و اعضای سازمان كه شامل كادر مركزی، رده‌‌ی بلافاصله پس از كادر مركزی و اعضای رده‌‌ی بعد بودند به بیش از یكصد نفر می‌رسیدند. البته غیر از تعدادی كه در مرحله‌‌ی عضوگیری بودند یعنی هنوز به طور كامل به عضویت سازمان درنیامده بودند.

در شهریور ۵۰ كه سازمان لو رفت و عده‌‌ی زیادی دستگیر شدند كادر مركزی سازمان متشكل از ۱۰ نفر بود كه البته معیار انتخاب آنها غیر از چند نفر كه به طور طبیعی در مركزیت قرار می‌گرفتند علاوه بر قدمت و فعالیت در سازمان، مسائل دیگری نیز مثل حضور در تهران، نوع مسؤولیت و میزان اطلاعات و غیره بود. منظور این است كه صرف بودن در كادر مركزی دلیل برتری بر اعضای دیگر رده‌‌ی دوم سازمان نبود.

این ده نفر عبارت بودند از: محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، اصغر بدیع‌زادگان، محمود عسكری‌زاده، بهمن بازرگانی، محمد بازرگانی (باسمنجی)، علی میهن‌دوست، علی باكری، ناصرصادق و مسعود رجوی.

كادرهای دیگر سازمان (بدون ترتیب اهمیت) عبارت بودند از: رضا رضایی، مهدی خسروشاهی، رضا باكری، فتح‌الله خامنه‌ای، رسول مشكین‌فام، علیرضا تشید، من، مهدی محصل، جواد برائی، مسعود اسماعیل‌خانیان، سید جلیل سیداحمدیان، حسین روحانی، دكتر احمد (؟) طباطبایی، دكتر محمد  میلانی، فرهاد صفا، ابراهیم آوخ، نبی معظمی، منصور بازرگان، مهدی ابریشم‌چی، تراب حق‌شناس، ناصر سماواتی، كاظم ذوالانوار، محمد سیدی (محمد بابا) (كاشانی)، حبیب مكرم‌دوست، كاظم شفیعیها، كریم تسلیمی، عباس داوری، تقی شهرام، موسی خیابانی، زین‌العابدین حقانی (زینال)، محمد حیاتی، محمود احمدی، مهدی فیروزیان، محمد صادق سادات دربندی، محمود مشایخی، محسن نجات حسینی، محمد یقینی.

كورش حقیقی‌طلب، محمدرضا شمس، كریم‌ رستگار، حسین محصل، حمید مشكین‌فام، ستار كیانی، سعید شاهسوندی، ناصر انتظارمهدی(انتظاری) (همه از شیراز)، علی محمد تشید، رضا ملك محمدی، كاظم حق‌شناس (از شیراز)، هوشمند خامنه‌ای، علیرضا زمردیان، احمد رضایی، حسین خسروشاهی، محمد غرضی، محمد اكبری، فرتاش دبیران، حمید بهرامی، حسین مدنی، عبدالله (؟) محسن (برادر سعید محسن)، مهدی خدایی‌صفت، مصطفی ملایری، مهدی رضایی، حسین خوشرو (زنگباری)، نوری، اسماعیل (؟) (شبرنگ).

قبل از ادامه‌‌ی جریان پیشرفت كارها، باید كمی راجع به تعلیمات و روش كار و تشكیلات و سازماندهی سازمان صحبت كنیم.

از نظر تعلیماتی و آموزشی، سازمان تعدادی كتاب را مشخص كرده بود كه پاره‌ای از آنها همراه با مسؤول فرد، مطالعه شده  و مورد بحث قرار می‌گرفت و پاره‌ای دیگر را فرد خود می‌خواند و سپس در صورت لزوم با مسؤول سازمانی در مورد آن بحث می‌كرد. این كتابها در زمینه‌های ایدئولوژیك، تاریخی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بود كه به عنوان مثال تعدادی از آنها را در زیر نام می‌برم:

قرآن مجید، نهج‌البلاغه، بعضی كتابهای مهندس بازرگان مثل راه طی شده، مسأله‌‌ی وحی و … بعضی كتب آیت‌الله طالقانی و دكتر سحابی مثل قرآن و تكامل (؟)،‌مالكیت در اسلام، كتاب امام علی (صدای عدالت انسانی) جرج جرداق، میراث‌خوار استعمار، كتاب سیاه گرسنگی، اقتصاد دول معظم، انسانها و خرچنگها، حیات، طبیعت، منشاء و تكامل آن (اوپارین)، كتاب سرخ مائو، چه باید كرد؟ (لنین)، تاریخ مشروطه‌‌ی ایران و تاریخ هجده‌ساله‌‌ی آذربایجان (كسروی)، سردار جنگل، كلنل تقی‌خان پسیان، قیام شیخ محمد خیابانی، خاطرات كلنل كاساكوفسكی، نبردهای محمد، ناسیونالیسم (شرح مبارزات استقلال‌طلبانه / زنگبار، تانگانیا، كنیا و اوگاندا)،‌كتبی در مورد وقایع دو جنگ جهانی و دیپلماسی بین دو جنگ (تاریخ دیپلماسی(؟) دكتر عزیزی (؟))، كتبی در مورد وقایع بعد از مشروطه و سقوط احمد‌شاه و روی كار آمدن رضاشاه و محمدرضاشاه، كتبی در مورد وقایع نهضت ملی شدن نفت و مبارزات دكتر مصدق، اعراب و اسرائیل.

ترتیب مطالعه‌‌ی‌ این كتب ترتیب خاصی بود و بخشی از آنها را فرد در زمان كاندیدا شدن برای عضو‌گیری تا هنگام عضو شدن رسمی مطالعه می‌كرد. اما نكته‌‌ی مهم این بود كه چهارچوب اصلی آموزش و تعلیمات را جزوه‌ها و نوشته‌های خود سازمان تشكیل می‌داد و خواندن كتب در واقع برای تأكید، تفهیم و تكمیل آن آموزشها بود.

نوشته‌ها و جزوات درون سازمانی كه به شدت و با احتیاط زیاد مراقبت و نگهداری می‌شد فقط پس از عضو شدن فرد در اختیار او قرار می‌گرفت و معمولاً توسط مسؤول فرد با شرح و بحث زیاد مورد بررسی و مطالعه قرار می‌گرفت. این جزوات در چند زمینه بود كه مهمترین آنها عبارت بودند از:

-زمینه‌های ایدئولوژیك؛

-زمینه‌های سیاسی؛

-تحلیل وقایع سیاسی؛

-اخبار.

در زمینه‌‌ی ایدئولوژیك در ابتدا سه كتابچه‌‌ی اصلی تدوین شده بود تحت عناوین:

-متدولوژی؛

-راه انبیاء راه بشر؛

-تكامل.

متدولوژی در واقع روش شناخت بود و استخوان‌بندی آن را در واقع روش دیالكتیك (شناخت دیالكتیكی) تشكیل می‌داد. یعنی چهار اصل «حركت و تغییر»، «تضاد»، «تأثیر متقابل» و «جهش»، مورد بحث قرار می‌گرفت كه من بعداً مختصری در این مورد توضیح خواهم داد. باید دقت كرد كه كاربرد روش دیالكتیكی عمدتاً به شیوه‌‌ی ماركسیستهای چینی یا به عبارت دیگر مطابق نظرات مائو بود. البته تلفیقی بین روش دیالكتیكی و مبانی جهان‌بینی الهی نیز در اینجا صورت می‌گرفت و چنین نتیجه‌گیری می‌شد كه ما نه ایدئالیست هستیم (مطابق تعریف ماركسیستی آن) و نه ماتریالیست، بلكه در واقع رئالیست یا واقع‌گرا هستیم.

كتابچه‌‌ی «راه انبیاء راه بشر» بیشتر همان كتاب «راه طی شده»ی بازرگان بود كه به شكل جدید‌تری بازنویسی شده بود. جزوه‌‌ی تكامل شرح و بسط این نظریه بود كه انسان بر اساس سه اصل اساسی حركت می‌كند: حفظ خود یا بقاء، بقای نسل و تكامل. اگر انسان رشد و پیشرفت طبیعی داشته باشد این سه اصل به ترتیب بر هم برتری دارند. یعنی انسان متكامل ابتدا خود را حفظ می‌كند (بقاء)، سپس نسل خود را حفظ می‌كند و برتر از آن درصدد تكامل یافتن است. در صورتی كه تناقضی بین این خواسته‌های انسان نباشد مشكلی پیش نمی‌آید. ضمناً نباید در حد یكی از این سه خواسته متوقف شد. یعنی اگر انسان فقط به فكر بقای خود باشد و یا به فكر بقای خود و اولاد و اعقاب خود باشد،‌ این انسان متكامل نیست، بلكه باید علاوه بر آن دو همواره در صدد تكامل نیز باشد. به هر حال تكامل مهمتر از حفظ نسل و حفظ نسل مهمتر از بقای خود است و اگر انسان مجبور به انتخاب بین اینها شود باید خود را فدای نسل و در صورت لزوم خود و نسل را فدای تكامل نماید.

تأكید بر این سه اصل در واقع فرد را توجیه می‌كرد كه چرا باید از حد خود و نسل فراتر رود و اجتماعی و جهانی بیندیشد و مهمتر از آن فرد را اقناع می‌كرد كه چرا در صورت لزوم باید خود و خانواده‌اش را فدا كند.

دو جزوه‌‌ی دوم  و سوم با مبانی مذهبی كه قبلاً در جامعه رواج داشت و یا در دهه‌های اخیر توسط روشنفكران مذهبی ترویج شده بود سازگاری داشت اما آنچه برداشت جدیدی به نظر می‌رسید تلفیق ایدئولوژی توحیدی و مذهبی با روش شناخت ماركسیستی بود كه البته در زمینه‌‌ی تاریخ و اقتصاد نیز این تلفیق وجود داشت. در واقع اگر اعتقادات توحیدی و ایمان به خدا و نبوت را از تعلیمات سازمان حذف می‌كردند، سازمان هم یك تشكیلات ماركسیستی می‌شد. هنر سازمان تلفیق اینها با هم بود. به عبارت دیگر اعضای سازمان در زمینه‌‌ی اقتصاد، سیاست، تاریخ و شناخت، ماركسیستی فكر می‌كردند اما در زمینه‌‌ی جهان‌بینی، بینش توحیدی داشتند و در این نوع تفكر صادق بودند یعنی قصد فریب دادن خود یا دیگری را نداشتند و واقعاً تناقضی در سیستم اعتقادی خود نمی‌دیدند و یا لااقل برای اكثریت قاطع افراد و در آن زمان خاص اینگونه بود. نكته‌‌ی مهم دیگر این است كه در آن زمان مسأله‌‌ی اصلی مبارزه (مسأله‌‌ی سیاسی) بود و لذا وارد شدن در مسائل پیچیده‌‌ی فلسفی و ایدئولوژیك برای افراد مطرح نبود. به هر حال ایدئولوژی سازمان می‌توانست افراد را جذب و اقناع كند.

در زمینه‌‌ی سیاسی جزواتی در مورد مسائل مختلف تهیه شده بود و به تدریج بیشتر می‌شد. اولین جزوه، نوشته‌‌ی كوتاهی در حد چند صفحه بود كه با بحث فراوان تفسیر می‌شد به طوری كه خواندن و توضیح این چند صفحه كه توسط مسؤول فرد صورت می‌گرفت ممكن بود ساعتها به طول انجامد. نام این جزوه «مبارزه چیست؟» بود و در آن ابتدا مبارزه را تعریف كرده بود (به طریق علمی و سیاسی مطابق نظرات سازمان) و آنگاه سه اصل مهم را كه برای انجام مبارزه‌‌ی اصلی (مبارزه با امپریالیسم) باید بدان اعتقاد پیدا كرد بیان كرده بود به این شرح:

الف.امپریالیسم خوی جهانخواری دارد؛

ب.هیچ رابطه‌‌ی انسانی بین امپریالیسم و استثمارشدگان (خلقها) وجود ندارد. آنچه وجود دارد یا اسارت است یا نبرد؛

پ.امپریالیسم ضربه‌پذیر است. چه از داخل توسط نیروهای انقلابی و چه از خارج توسط ملتها (خلقهای) استثمار شده.

اصل اول این نكته را نشان می‌داد كه تجاوز به حقوق دیگران و استثمار دیگران ذاتی امپریالیسم است و لذا امپریالیسم خوب یا مهربان یا غیرمتجاوز نمی‌تواند وجود داشته باشد. اصل دوم در واقع مكمل اصل اول بود به این معنی كه با توجه به خصلت جهانخواری امپریالیسم دو راه بیشتر در مقابل خلقهای جهان وجود ندارد، یا مبارزه و یا تسلیم. لذا همزیستی مسالمت‌آمیز یا همكاری دوجانبه مبتنی بر احترام متقابل و عدم دخالت در امور دیگران و سیاستهایی از این قبیل بی‌معنی است. اصل سوم بر این تأكید داشت كه از بین نبرد و تسلیم می‌توان و باید نبرد را انتخاب كرد و نباید اندیشید كه امپریالیسم شكست‌ناپذیر است یا دارای چنان قدرتی است كه نمی‌توان با آن مبارزه كرد و به آن ضربه زد.

این سه اصل با توضیحات فراوانی كه در مورد آنها ارائه می‌شد مبارزه را كاری جدی و علمی می‌دانست نه كاری احساسی و عاطفی و از آن مهمتر بر این تأكید می‌كرد كه امید پیروزی در آن هست. آنگاه مثالهای متعددی از مبارزات خلقها و چرایی پیروزی یا شكست آنها مطرح می‌شد و از آن راه‌حلهای عملی برای پیروزی استخراج می‌گردید.

از بین مبارزات مختلف كشورها، علاوه بر مبارزات استقلا‌ل‌طلبانه، به مبارزات كشورهایی كه برای قطع نفوذ و سلطه‌‌ی امپریالیسم انجام شده بود (هرچند كه ممكن بود آن كشورها از نظر رسمی و ظاهری مستقل باشند) نیز پرداخته می‌شد. از بین اینها مبارزه‌های كشورهای چین، ویتنام، كوبا و قیام مردم فلسطین بیشتر مورد توجه بود. چین از این نظر كه در هنگام مبارزات كشوری بود جهان سومی و دارای شرایطی مشابه بسیاری از كشورهای جهان سوم و از آن گذشته چین همچون شوروی داعیه‌‌ی تسلط بر جهان را نداشت (یا قدرت آن را نداشت) و ضمناً از نظر سیاسی و ایدئولوژیك نیز به كشورهای دیگر جهان سوم نزدیكتر بود. به ویژه برداشتهای مائو از ماتریالیسم دیالكتیك و شیوه‌‌ی برخورد او با مسائل سیاسی و انقلابی مورد توجه زیاد بود. كتاب سرخ مائو به دقت مطالعه می‌شد و روی جملات آن بحث می‌گردید. مبارزه‌‌ی ویتنام در آن ایام داغ‌ترین مبارزه‌‌ی موجود در جهان بود و طبیعی بود كه مورد توجه باشد. مبارزات خلق فلسطین از چند نظر برای سازمان اهمیت زیادی داشت: اولاً مبارزه‌ای بود كه در این منطقه جریان داشت و طبعاً با هر نوع حركت سیاسی در این گوشه از جهان مربوط می‌شد؛ ثانیاً از نظر ایدئولوژیك چون خلق درگیر در مبارزه مسلمان بود و طرفهای آن متحد امپریالیسم جهانی؛ ثالثاً همكاری پنهان و آشكار رژیم شاه با اسرائیل، اسرائیل را دشمن مشترك مبارزان ایرانی و فلسطینی می‌كرد. ضمناً تجربیات و امكانات فلسطینیها می‌توانست مورد استفاده‌‌ی سایر گروههای مبارز در منطقه و از جمله سازمان قرار گیرد.

از این رو كتب مربوط به تاریخچه و وقایع مناسبات اعراب و اسرائیل جزو كتب مطالعاتی سازمان بود. علاوه بر آن اخبار جنبش مردم فلسطین به ویژه آنچه به سازمان الفتح مربوط می‌شد در خبرنامه‌‌ی داخلی سازمان منتشر می‌شد. و اما توجه به انقلاب كوبا و مبارزات كشورهای آمریكای لاتین بیشتر از آن جهت بود كه تحلیلهای سازمان (و نیز بعضی گروههای دیگر كه بعداً فعال شدند) و تغییر شرایط سیاسی، نبرد چریكی با پایگاه روستایی و كوهستانی را (نظیر آنچه در چین اتفاق افتاد) موفقیت‌آمیز نمی‌دانست یا حداقل به عنوان تنها راه‌حل نمی‌پذیرفت. زیرا سازمان معتقد بود كه تغییر بافت جمعیتی، افزایش روز‌افزون جمعیت شهرها،‌ رشد طبقه‌‌ی كارگر و سایر طبقات محروم در شهرها، بیشتر بودن آگاهی مردم در شهرها، تأثیر بیشتر مبارزات شهری از نظر امكانات تبلیغی و بعضی مسائل دیگر كه بعداً اشاره خواهم كرد نحوه‌‌ی جدید جنگ چریكی یعنی «جنگ چریكی شهری» را اجتناب‌ناپذیر می‌كند. هرچند ممكن است روشهای دیگر مبارزه هم در كنار آن باشد و یا با رشد جنبش مورد استفاده قرار گیرد. در هر حال چون آمریكای لاتین مبتكر این نوع مبارزه بود طبعاً مبارزات مردم در كشورهای این قاره به ویژه تجربیات جنگ چریكی شهری آنها مورد توجه بود.

در زمینه‌‌ی سیاسی علاوه بر انتشارات داخلی سازمان، كتابها و اخبار، روزنامه‌ها و مجلات نیز مورد بررسی قرار می‌گرفت. هر عضو موظف بود كه به طور روزانه روزنامه‌ها را كه البته در آن زمان عمدتاً همان كیهان و اطلاعات بود مطالعه كند و در جریان وقایع باشد (البته نه اینكه تحت تأثیر تبلیغات رژیم واقع شود. بلكه باید وقایع را مطلع می‌شد ولی تفسیر و تحلیل آن را خود به عهده می‌گرفت.) مجلات روشنفكری نیز (مثل نگین) چاپ می‌شد كه بعضی مقالات آنها به توصیه‌‌ی سازمان مطالعه می شد. بعضی مقالات ترجمه شده از مجلات خارجی نیز مورد مطالعه قرار می‌گرفت.

ضمناً توجه ویژه‌ای نیز به انقلاب الجزایر و نحوه‌‌ی پیروزی آن و كتبی كه در آن زمینه چاپ شده بود می‌شد. كتابی در این مورد نیز كه هنوز چاپ نشده و به صورت دستنویس بود (افضل‌الجهاد) با شرح و بسط فراوان همراه با مسؤول سازمانی مطالعه می‌شد. در این كتاب مبانی فكری انقلاب الجزایر و استراتژی آن بحث شده بود و چون به هر حال انقلابیان الجزایر مسلمان بودند و در مبارزه‌‌ی خود از ایدئولوژی اسلامی نیز كمك می‌گرفتند مورد توجه سازمان بود. البته باید توجه كرد كه انقلاب الجزایر در ایران مورد توجه عامه‌‌ی مردم نیز بود. (محمد حنیف‌نژاد تعریف می‌كرد كه در بحبوحه‌‌ی جنگ شش روزه‌‌ی اعراب و اسرائیل در جمعی كه راجع به این جنگ بحث می‌كردند یك فرد عادی و ساده، ظاهراً كارگر، با حرارت و هیجان می‌پرسید كه: «سپاه الجزایر هنوز نرسیده؟» و محمد این را نشانه‌ای از علاقه‌‌ی مردم عادی به انقلاب الجزایر و نیز درك اختلاف بین مبارزان الجزایر و ارتشهای معمولی سایر كشورهای عربی می‌دانست.)

در زمینه‌‌ی تاریخی، بیشتر مطالعات و بحثها از تاریخ مشروطه به بعد را شامل می‌شد و قبل از آن چندان مورد توجه قرار نمی‌گرفت. در مورد تاریخ جهان نیز عمدتاً تاریخ قرن بیستم آن هم نه با تفصیل زیاد بررسی می‌شد. انقلاب روسیه و چین و سایر كشورها، دو جنگ جهانی، دیپلماسی و تاریخ سیاسی بین دو جنگ، انقلاب الجزایر، اعراب و اسرائیل و چند موضوعی دیگر بیشتر مطالعات تاریخی خارجی را تشكیل می‌داد.

در زمینه‌‌ی اقتصادی، بیشتر به مسائل كلی پرداخته می‌شد و تا حدودی مسائل داخلی و نفت بررسی می‌شد. كتبی در زمینه‌‌ی اقتصاد دول معظم و روابط اقتصادی امپریالیسم و كشورهای جهان سوم هم مطرح و مطالعه می‌شد ولی در مجموع مطالعات اقتصادی تحت‌الشعاع مطالعات سیاسی بود.

قرآن و نهج‌البلاغه (نسخه‌‌ی ترجمه‌‌ی فیض‌الاسلام) هرچند كتب ایدئولوژیك به حساب می‌آمدند اما بیشتر به عنوان راهنمای حركت سیاسی مطالعه می‌شدند. مثلاً از بین سوره‌های قرآن بیشترین و عمده‌ترین بحث و بررسی روی سوره‌‌ی توبه بود كه بیشتر تكیه‌‌ی آن روی مبارزه با مشركان است و پس از آن سوره‌‌ی انفال كه آن نیز همین ویژگی را دارد و البته تعدادی دیگر از سوره‌های قرآن كه آنها نیز عمدتاً موضوع مبارزه در راه خدا را مطرح می‌كنند مطالعه می‌شد. سوره‌‌ی احزاب نیز از سوره‌های عمده‌‌ی مورد مطالعه بود و نیز سوره‌‌ی محمد (ص)، سوره‌‌ی صف، سوره‌‌ی قیامت، سوره‌‌ی والفجر و … . از خطبه‌های حضرت علی در نهج‌البلاغه نیز زیاد استفاده می‌شد به ویژه خطبه‌هایی كه جنبه‌‌ی سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی داشت و با توجه به تكیه‌‌ی فراوان حضرت علی روی عدالت اجتماعی برای تعلیمات سازمان بسیار مناسب بود. از كتاب جرج جرداق تحت عنوان «امام علی، صدای عدالت انسان یا انسانی» نیز در این زمینه استفاده می‌شد كه بسیار خوب و مؤثر نوشته شده است. از خطبه‌های عمده كه معمولاً با تفسیر مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت می‌توان به خطبه‌های زیر اشاره كرد:

خطبه‌‌ی ۳ معروف به شقشقیه‌‌ی ص ۴۶، خطبه‌‌ی ۵ ص ۵۷، خطبه‌‌ی ۹ ص ۶۰، خطبه‌‌ی ۱۱ ص ۶۳، خطبه‌‌ی ۱۵ ص ۶۶، خطبه‌‌ی ۱۶ ص ۶۶، خطبه‌‌ی ۲۷ ص ۹۴، نامه‌‌ی ۴۵ به عثمان بن حنیف ص ۹۶۵ و نامه‌‌ی‌ ۴۷ به امام حسن و امام حسین ص ۹۷۷. من بعداً مختصری در مورد مفاهیم این خطبه‌ها و تفسیر سازمان از آنها بحث خواهم كرد.

اما تعلیمات سازمان فقط منحصر به مطالعه و بحث نبود بلكه زمینه‌های دیگری را نیز دربرمی‌گرفت كه ذیلاً به موارد عمده اشاره می‌كنم.

Comments