خاطرات
پی‌دی‌اف متن کامل خاطرات

برای دانلود پی‌دی‌اف کامل خاطرات «ادامه‌ی مطلب» را کلیک کنید.
To download the full text of Autobiography click on READ MORE

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش اول خاطرات

      خاطرات یك زندگی حدود پنجاه و پنج سال پیش یعنی در تاریخ دوم شهریورماه یكهزار و سیصد و بیست و سه شمسی به دنیا آمدم. مادرم شیرازی بود و بسیار متدین و پاكدل، به طوری كه در پاكی و نجابت و پای‌بندی به خانواده و نیكوكاری در تمام فامیل زبانزد بود. خانواده‌‌ی [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش دوم خاطرات

پدرم روی ویژگی عشایری كه به هر حال در وجودش بود طرفدار داشتن فرزندان زیاد بود و صاحب هشت فرزند شد، پنج پسر و سه دختر. اما از این هشت فرزند دو تا در كودكی از بین رفتند. یك دختر در سن چند ماهگی و یك پسر در سن شش سالگی در اثر تصادف با [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش سوم

فعالان سیاسی یا دستگیر شدند و یا فرار كرده و مخفی شدند. فریدون توللی به عشایر پناه برد. عده‌ای نیز خانه‌نشین شدند. فرصت‌طلبان و نان به نرخ روزخورها كه تا دیروز تظاهر به طرفداری از مصدق می‌كردند و یا لااقل بی‌طرف مانده بودند اكنون مجیز شاه را می‌گفتند. این تغییر رنگ و موضع در عرض [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش چهارم

این مدرسه تا كلاس نهم داشت یعنی شش كلاس ابتدایی و سه كلاس سیكل اول متوسطه. من تا كلاس نهم در این مدرسه تحصیل كردم. برادر بزرگتر من و دو برادر كوچكترم نیز در همین مدرسه تحصیل كردند. وضع مدارس دیگر هم به جز اینكه اغلب چندان محیط مذهبی نداشتند شبیه مدرسه‌‌ی ما بود. سیكل [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش پنجم

در سال اول دروس ما عبارت بودند از فارسی، انگلیسی، تاریخ تمدن، فیزیك و ریاضی كه برای همه‌‌ی دانشجویان یكسان بود جز اینكه گروههای درسی با توجه به تعداد دانشجویان مشخص می‌شد. به طوری كه هر كلاس شامل حدود 40 دانشجو بود. در سال دوم دروس دیگری اضافه می‌شد مثل فیزیك مدرن یا فیزیك مهندسی، [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش ششم

همانطور كه قبلاً گفتم پدرم به بیماری سرطان دچار شده بود. در سال اول دانشكده كه بودم دو بار روی او عمل جراحی كردند و هربار مدتی در بیمارستان و مدتی در منزل بستری بود. با توجه به اینكه برادر بزرگم در تهران زندگی می‌كرد سرپرستی خانواده به عهده‌‌ی من بود. درواقع من نقش پدر [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش هفتم

موضوع اصلی جلسات تفسیر قرآن بود و البته به همراه بحثهای حاشیه‌ای كه گاهی رنگ سیاسی می‌گرفت. در هر جلسه یك نفر چند آیه از قرآن را تفسیر می‌كرد و سپس رشته‌‌ی كلام را جهت تفسیر بیشتر همان آیات به تنها روحانی موجود در جلسه می‌سپرد. این روحانی مدتها آقای مجد‌الدین محلاتی بود و بعدها [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش هشتم

«عبدی» را من ندیده‌ام اما بر اساس آنچه كه بعدها سعید محسن تعریف كرد او یك تحلیلگر سیاسی بسیار هوشمند بود و در واقع اساس بسیاری از تحلیلها و آموزشهای اولیه‌‌ی سیاسی سازمان از او بود. نقش او در ایجاد و رشد سازمان در مراحل اولیه چنان بود كه سعید می‌گفت: «یكی از افتخارات ما [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش نهم

الف.تعلیمات سازمانی و تشكیلاتی: هر فرد عضو سازمان فرامی‌گرفت كه چگونه باید مسائل تشكیلاتی را رعایت كند. در صدر این مسائل، امور امنیتی بود. یعنی فرد باید به تدریج كلیه‌‌ی ارتباطات خود را با مجامع و یا افرادی كه ممكن بود از طریق آنها به خطر بیفتد قطع كند. این موضوع فقط شامل افراد مشكوك [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش دهم

حدود نیم‌ساعت در دفتر ابوحسن در اتاقی منتظر ماندیم. سپس ما را به دفتر او هدایت كردند. معلوم بود كه تازه از خواب برخاسته است. در آن روزها به دلیل مسائلی كه در جریان بود و مشكلات فراوان، كادرهای رهبری الفتح دارای مشغله‌‌ی زیاد بودند و فرصت كمی برای استراحت داشتند. ابوحسن نیز كه ظاهراً [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش یازدهم

در زمانی كه مشغول بحث و مجادله با فروشنده‌‌ی بلیت بودم یك ایرانی كه در آنجا حضور داشت به من گفت شما بهتر است با خود رئیس هواپیمایی صحبت كنید. من نمی‌دانستم كه ایران‌اِر در آنجا دفتر و نماینده دارد. فكر می‌كردم كه همین هندی نماینده‌‌ی‌ ایران‌اِر است. راهنمایی این ایرانی خیلی مفید بود. به [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش دوازدهم

در آن ایام بین فعالان سیاسی بحثهایی نیز برسر محل شروع عملیات اجرائی وجود داشت. غیر از توده‌ایها و وابستگان به سیاست شوروی كه اصولاً به عملیات مسلحانه اعتقاد نداشتند و كار سیاسی را تبلیغ می‌كردند، تقریباً همه‌‌ی گروههای مبارز به عملیات مسلحانه معتقد شده بودند. معهذا بعضی روش چینی یعنی مبارزه از روستا و [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش سیزدهم

مرا داخل یك اتومبیل پیكان انداختند و در دو طرفم دو ساواكی و در جلو كنار راننده منوچهری نشست و از همان لحظه بازجویی را شروع كرد. می‌دانستم كه دستگیر شدن من در خانه‌‌ی برادرم و نه در یك خانه‌‌ی تیمی نكته‌‌ی مهمی است كه می‌تواند به من كمك كند لذا روی این مسأله تأكید [...]

ادامه‌ی مطلب Read More