یادمان
شهرام رستی

سرو شیراز بهپور یگانه‌ی زمان ما رفت لبخند و صفا از آشیان ما رفت در شرح فراق هرچه گوییم کم است وقتی که خبر رسید جان ما رفت لطف تو به‌جاست در گلستان هرچند برگ و گل و سرو و باغبان ما رفت افسوس چه‌قدر لحظه‌ها زود گذشت این‌قدر بهار از خزان ما رفت دیدیم [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
عزت‌الله سحابی

پیام مهندس عزت‌الله سحابی به مناسبت سالگرد درگذشت خدمت سرکار خانم مهندس نعمت‌اللهی (بهپور) بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران چون در سال قبل، از درگذشت یار عزیز دیرین‌مان، مهندس لطفعلی بهپور باخبر نشدم، لذا در این مراسم سالگرد از دست رفتن او، به یادآوری و ذکر [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
مهدی رحیمی

صدای آه آهک‌ها، نگاه سازه فولادی است حواس این قفس‌بازان پیِ پایان آزادی است نصیب ماسه و سیمان، حصار قیر و گونی شد بلوک سقف سیمانی و جنس ماسه‌ها بادی است در این انبوه تیرآهن دلی عاشق نمی‌بینم خراب‌آباد دل تنها پی عمران و آبادی است برای مهرورزیدن حساب تازه‌ای وا کن که راه و [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
آزاده بهپور

قد سرو و چنین قامت، زمین را گو مروت کن که دیگر این‌چنین مردی، کجا بینی به دوران‌ها دلش پر مهر و لب خندان، کمالی در خور انسان چو کوهی استوار است او به طوفان‌ها، به زندان‌ها سخاوت را و پاکی را، چه سان دیگر بیاموزم بگو نام و نشان‌اش را، کسی چون او به [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
زینب محمدی

آسمان مادر فکر تو بود زمین گستره‌ی عشق به یاران، خدمتی کردی تو، که بسازد تا کجاهای کجاها ویران بسازد تا کسانی و کسانی حیران دست تو برد مرا به باغ دلتنگی یاد، فکر تو سبز و سزاوار دلت عشق، سرمایه‌ی دیرین خودت و بهارست حالا و تو اینجایی و من از رحمت گسترده‌ی او [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
درنوش ذنوبی

عجب سیری است مفهوم زمانه پر است از رمز و راز ماهرانه به یکجا عشق و حال و غفلتی محض به سمتی درد و رنج بیکرانه منم آن جسم مانده بین دیوار غمم، پرواز سبز عالمانه دلم زخمی است از زخمی دو ساله سرم سرگرم دردی محرمانه تنم در کام مرگی نیمه‌کاره به برزخ می‌برندم [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
مهدی حیدری

و گاهی زمین هم ستم می‌کند شب‌ تیره‌رو را علم می‌کند در انبوه اندوه این بی‌کسی تو را هم از این خانه کم می‌کند شمار غم جانگداز مرا چه آسوده‌دل بی‌رقم می‌کند چرا قلب مینودلان را شکست چرا سینه را زیر و بم می‌کند نه باور ندارم بگو خواب بود سرش را چرا لاله خم [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
مهراب امیری

ای رهنمای من ای مهربان‌ترین دلیل وجود هنوزه‌ی انسان به روی خاک ای بهترین سلام روزی هزاربار در حسرت دوباره‌ی یک نگاه تو از عمق جان من چنین می‌رسد ندا ای کاش تمامی شیب‌ها پایدار بود ای کاش زمین یک پی گسترده‌ی بزرگ داشت محکم و قطور روی یک خاک استوار با توان باربری تمام [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
مهراب امیری

استادِ سلام باز هم آرام از پله‌ها بالا می‌آید و در هر گام تنها یک پله باز هم در هر پاگرد کمی می‌ایستد. اگر قبلاً او را دو سه روز در هفته می‌دیدم اکنون مدتی است که هرروز می‌بینم‌اش. همان‌گونه که بود. با پایی خسته اما قامتی استوار. هنوز هم وقتی به او سلام می‌کنم [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
کرامت تفنگدار

هزار چلچله در چشم شب چراغ گرفتند هزار شاپرك از باغ اشتقاق گرفتند هزار شاعر منظومه‌ی «تضاد» سرودند هزار شاعر دنباله‌ی «طباق» گرفتند هزار مرد – كه نامرد – در شبی همه دلگير زخواب دست سياوش‌دلان سراغ گرفتند به چشم سوختگان خواب اضطراب نشاندند ز دست تب‌زدگان شور اشتياق گرفتند چه جامه‌های مقدس كه در [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
نرگس ریاحی

در بیكران آسمان‌ها همانجا كه در نگاه پرستوهای مهاجر خورشیدی می‌درخشد آری در فراسوی تمام افق‌ها آن روزها را می‌جویم كلاسی كه تو معلمم بودی و من دانشجو تو عشق می‌آموختی و من … روزها چه زود می‌گذرد و چه‌قدر آسان انسانیت‌ها را می‌دزدند دیگر تو نیستی و كلاس خالی مانده است ولی خوب می‌دانم [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
مهندس لطف‌الله میثمی

یادی از یادآور؛ مهندس لطفعلی بهپور از شمار دو چشم یك تن كم      وز شمار خرد هزاران بیش سركار خانم مهندس نعمت‌اللهی، فرزندان برومند مهندس بهپور من از خبر درگذشت آقای مهندس لطفعلی بهپور بسیار متأسف شدم و امید دارم كه خداوند صبری بی‌پایان به همه‌ی‌ شما عنایت بفرماید. هرچند جانبازیها، فداكاریها و شكنجه‌هایی كه [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
کرامت تفنگدار

مردی در اینجا خفته با یك باغ لبخند مردی كه جاری بود در قلبش خداوند مردی كه با لطفِ علی از حق همی‌گفت حتی زمانی كز ستم افتاد در بند در او گذشت و صبر با سازندگی بود شالوده‌ها می‌ساخت مانند دماوند چشمش ز برق مهربانی می‌درخشید پیوسته جانش با محبت داشت پیوند با یار [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
منوچهر دانش‌پژوه

گوشه‌هایی از زندگی برادرم مهندس لطفعلی بهپور … در دوران كودكی ما، وسایل سرگرم‌كننده‌ی امروزی مانند تلویزیون وجود نداشت. پدر ما سرگرمی خودش كتاب بود و ما را هم به كتاب خواندن وامی‌داشت. شاهنامه‌ی قطع رحلی بزرگی داشت كه نزد او عزیزترین كتابها بود. شبها پس از درس و مشق فرزندان، شاهنامه را می‌آورد، ابتدا [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
ف. دانش

ای یارِ در هوای خوش و خواب زندگی من بودم و تو بودی و اسباب زندگی در عین بی‌تكلفی، از قید هرچه رنگ وارسته از سقوط به غرقاب زندگی می‌گفتمت: «علی! مگر این عاشقانه نیست مینویی بلند به سیماب زندگی؟» می‌گفتی‌ام هماره: من و تو مسافریم در لحظه‌ی همیشگی و ناب زندگی باید رویم تا [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
ف. دانش

رفتن‌ات را ای رفیق، ای یار، باور كرده‌ام چشمهای خسته را بیگانه با در كرده‌ام رنج سخت دل بریدن، قصة بی‌همدمی بیكرانی‌ درد را یكساله از بر كرده‌ام خانه بی‌برگشتن تو، چشم اشك‌آلود من بر سر پژمردگی تمرین آخر كرده‌ام با توام همواره بر سر بود تاج سروری حال در سوگ تو سربند عزا سركرده‌ام [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
هوشنگ رسولی

به یاد مرگ ناباورانه‌ی استاد مهندس بهپور هوشنگ رسولی حدود سالهای ۱۳۱۰ شمسی استاندار وقت فارس كه شاهزاده‌ای قاجاری است باز هم تصمیم به انتقام می‌گیرد و خیابان جدید‌ التأسیس زند را از وسط مجموعه‌ی كریمخانی می‌گذراند. درنتیجه بخشی از فضای سبز باغ نظر و تمامی محوطه‌ها و میدانها را به ساخت و سازهای اداری [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
دکتر کریم رستگار

اواخر زمستان سال ۵۲ بود. اغلب بچه‌ها را از زندان اوین به زندان قزل‌قلعه منتقل كرده بودند. پس از حدود ۵ ماه دستگیری (در اواخر شهریور) و زندان انفرادی من هم بدین زندان آمدم. در میان زندانیان از هر گروه و تفكری وجود داشتند. پس از مدت كوتاهی علی هم بدین زندان منتقل شد. همه‌ی [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
نیره دانش‌پژوه

آری برادر! از آن روز تلخ بهاری، كه پیر و جوان، خرد و كلان و غریب و آشنا در فقدان وجود نازنین‌ات می‌گریستند سالی گذشت. درست زمانی كه می‌بایست نظاره‌گر به ثمر نشستن فرزندان‌ات باشی به ناگهان چشم از جهان و هرچه در آن است فروبستی، بال گشودی و به ابدیت پیوستی. تو آنگونه رفتی [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
نیره دانش‌پژوه

نام تو … یادواره بگو تو را چه بنامم؟ بگو تو را چه بنامم؟ قدیس من! لقاح مطهر! مسیح مقدس! نجیب، شریف، بزگوار … نامت ستاره‌ای است سعد در آسمان طالع مینو نام تو، اسطوره‌ی همیشگی یار و یاوری‌ست نامت علی‌ست شاید كه خسته از زمانه‌ی بدخو رفتی، اما تو زنده‌ای تو هیچگاه نمی‌میری طنین [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
کرامت تفنگدار

تكیده و غمگین بی‌ تكیه‌گاه عشق و خار خنجری در گلو چنان كه آهِ سیاهِ حنجره‌ی زخمی‌ام خراش خون‌آلود فریادی‌‌ست كه خوابِ خاموشِ خفتگانِ خاك را پریشان می‌كند آی! رفیق همیشه‌ی تنهایی شبهای من در سالهای سخت بی‌همزبانی! هنوز وقت آن نبود كه بر زورق مرگ بنشینی و از مرز شیدایی و فراموشی این گونه [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
ابوالقاسم عزیزی

افسوس كه ياران و عزيزان همه رفتند اهل ادب و دانش و عرفان همه رفتند ديگر سخن از علم و ادب بازنگوييد كان قوم سخن‌سنج سخندان همه رفتند ديگر اثر دانش و تعليم نجوييد كان پاك دبيران ز دبستان همه رفتند آن قافلة دانش و حكمت ز پي هم چون برق گذشتند و شتابان همه [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
عبدالله حسن آقایی کشکولی

خبر را كه شنیدم خاطرات، مرا به فضایی برد كه در آن انسانی فارغ از هر فشاری كه بود، هوای دیگران را داشت و تلاش می‌كرد جوی پدید آید كه از تنشها كاسته شود. همسرش را پیغام می‌داد تا هرچه را كه بندیان لازم دارند به گونه‌ای به داخل بند فرستاده شود؛ كتاب، میوه، خوراكی. [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
احسان اصنافی

اندوه رفتن‌ات قلبهایمان را شكست و امری باورنشدنی را برما تحمیل نمود. هنوز نگاههای مهربانانه و دلسوزانه‌ات در كلاسهای درس زنده و زیباست. سالی كه بدون شما كلاسها آغاز گردد نمی‌دانم با چه رنگ و بویی قابل توصیف باشد. هنوز نگاه سرشار از خوشحالیت را در زمان شنیدن خبر ازدواجم، نصایح پدرانه‌ات در مورد كارهای [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
دکتر ایرج هادی

رسم وفاداری و حق‌شناسی مرا بر آن داشت به یاد مهندس بهپور (همسر خواهر ایثارگر باوفای همسرم) همیشه بگریم. به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار كه از جهان ره و رسم سفر براندازم دوستی با محبت سرشار از عاطفه و انسانیت بود. شرف و قیمت و قدر مهندس بهپور به فضل و هنر [...]

ادامه‌ی مطلب Read More