۴.بخش‌های دهم تا سیزدهم
بخش دهم

حدود نیم‌ساعت در دفتر ابوحسن در اتاقی منتظر ماندیم. سپس ما را به دفتر او هدایت كردند. معلوم بود كه تازه از خواب برخاسته است. در آن روزها به دلیل مسائلی كه در جریان بود و مشكلات فراوان، كادرهای رهبری الفتح دارای مشغله‌‌ی زیاد بودند و فرصت كمی برای استراحت داشتند. ابوحسن نیز كه ظاهراً [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش یازدهم

در زمانی كه مشغول بحث و مجادله با فروشنده‌‌ی بلیت بودم یك ایرانی كه در آنجا حضور داشت به من گفت شما بهتر است با خود رئیس هواپیمایی صحبت كنید. من نمی‌دانستم كه ایران‌اِر در آنجا دفتر و نماینده دارد. فكر می‌كردم كه همین هندی نماینده‌‌ی‌ ایران‌اِر است. راهنمایی این ایرانی خیلی مفید بود. به [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش دوازدهم

در آن ایام بین فعالان سیاسی بحثهایی نیز برسر محل شروع عملیات اجرائی وجود داشت. غیر از توده‌ایها و وابستگان به سیاست شوروی كه اصولاً به عملیات مسلحانه اعتقاد نداشتند و كار سیاسی را تبلیغ می‌كردند، تقریباً همه‌‌ی گروههای مبارز به عملیات مسلحانه معتقد شده بودند. معهذا بعضی روش چینی یعنی مبارزه از روستا و [...]

ادامه‌ی مطلب Read More
بخش سیزدهم

مرا داخل یك اتومبیل پیكان انداختند و در دو طرفم دو ساواكی و در جلو كنار راننده منوچهری نشست و از همان لحظه بازجویی را شروع كرد. می‌دانستم كه دستگیر شدن من در خانه‌‌ی برادرم و نه در یك خانه‌‌ی تیمی نكته‌‌ی مهمی است كه می‌تواند به من كمك كند لذا روی این مسأله تأكید [...]

ادامه‌ی مطلب Read More